“بسمه تعالي”
مونه ي خوبي است که مورد مطالعه در اين خصوص قرار گيرد.

6-1 تعاريف متغير‌ها‌‌ي پژوهش:
در اين پژوهش مديريت دانش، متغير وابسته و عوامل سازماني، شهروندان دانشي و عوامل محيطي متغيرهاي مستقل مي باشند که تعاريف نظري و عملياتي آن ها در ذيل ارائه مي گردد.
1-6-1تعاريف نظري:
مديريت دانش:
مديريت دانش عبارت است از يک فرآيند ويژه سازماني و سيستمي براي کسب،سازمان دهي، نگهداري، کاربرد، پخش و خلق دوباره دانش صريح و ضمني کارکنان براي افزايش عملکرد سازمان و ارزش آفريني(علوي، ليدنر،2001)، و شامل دوبعد فني و اجتماعي مي‌باشد: بعد فني شامل اعتقاد و حمايت مديريت عالي از فعاليت‌ها‌‌ و برنامه‌هاي مديريت دانش، نگرش‌ها‌‌ي بلندمدت و كلي نگر و سبك‌ها‌‌ي مناسب رهبري است که باعث اجراي موفقيت آميز برنامه‌ها‌‌ي مديريت دانش مي‌شوند، و بعد اجتماعي را بسترهاي لازم براي شناسايي و دستيابي به دانش‌ها‌‌ي نهفته برون و درون سازماني و ايجاد انگيزه براي كسب و توزيع و به كارگيري دانش، تشكيل مي‌دهند.
عوامل سازماني:
منظور از عوامل سازماني، آن دسته از عواملي است که سازمان را براي پذيرش، استقرار و بکارگيري دانش آماده نگه مي‌دارد، اين عوامل عبارتند از: فرهنگ سازماني دانش آفرين، رهبري دانش، منابع دانش، ساختار و فرآيند‌ها‌‌ي دانش محور و درگاههاي دانش در سازمان:
فرهنگ سازماني دانش آفرين:مديريت دانش با ارزش‌ها‌‌ و باورها در ارتباط است و بدون وجود يك بستر فرهنگي مناسب و مبتني بر اعتماد نمي تواند به طور موفق اجرا شود.
رهبري دانش: حمايت مديريت يا رهبري از فعاليت‌ها‌‌ي مديريت دانش در سازمان، از مهمترين و موثرترين عوامل در شكل گيري رهبري دانش است.
منابع دانش: ارائه فرصت‌ها‌‌ي جديد براي يادگيري و ترويج مفاهيم مديريت دانش با تمركز بر آموزش و يادگيري به عنوان يك فعاليت اساسي منابع دانش را تشكيل مي دهد(ابطحي و صلواتي، 1385، ص 139).
ساختار دانش محور:مديريت دانش،خواسته‌ها‌‌ي جديدي بر بخشهاي مختلف از جمله ساختار سازماني تحميل مي كند، ساختار سازماني بايد از انعطاف و پويايي لازم برخوردار باشد تا ارتباطات به مرزهاي تيمي، بخشي و حتي سازماني محدود نشود و امكان برقراري ارتباط با محيط بيرون از سازمان براي كاركنان به سادگي مقدور باشد.
فرايندهاي سازماني دانش محور: فرايند مديريت دانش بايستي شامل تعيين و شناسايي دانش و مهارتها، كسب دانش، انتخاب، ذخيره، توزيع دانش، بكارگيري و سنجش پيشرفت مديريت دانش باشد.
شهروندان دانشي:
بر خلاف جوامع گذشته، درصد بالايي از شهروندان را امروزه افرادي تشكيل مي دهند كه داراي مهارت و آموزش‌ها‌‌ي سطح بالايي هستند و به عنوان يك منبع با ارزش براي سازمان‌ها‌‌ درآمده اند. سازمان‌ها‌‌ بايد زمينه‌ها‌‌ي لازم را براي شناسايي و دستيابي به دانش شهروندان فراهم آورده و از اين دانش در تصميم گيري‌ها‌‌ و حل مسائل سازماني خود استفاده نمايند (کرو، 1998، 143).
عوامل محيطي:
مجموعه عوامل سياسي، فرهنگي و فناورانه را عوامل محيطي مي‌ناميم.
عوامل سياسي: ثبات يا عدم ثبات فضاي سياسي كشور نيز به دليل اثر گذار بر فرآيند خط مشي گذاري و ثبات مديريت در سازمان دولتي، مديريت دانش را تحت تاثير قرار خواهد داد. همچنين وجود فضايي باز كه در آن افراد به راحتي بتوانند ايده‌ها‌‌ي خود را اظهار نمايند. بر روند فعاليت‌ها‌‌ي مديريت دانش اثر گذار خواهدبود.
عوامل فرهنگي: تأثير عوامل فرهنگي بر اثربخشي برنامه‌ها‌‌ي مديريت دانش انكار ناپذير است، فرهنگ هر جامعه به دليل دربرگرفتن نظام ارزشي، رفتار افراد را تحت تأثير قرار مي دهد، ممكن است در بسياري از فرهنگ‌ها‌‌ با توجه به اين كه ” دانش، قدرت است ” اين نگرش، موجب احتكار دانش شود، لذا بايد اين فرهنگ ترويج شود كه ” توزيع دانش هم قدرت است ” تا افراد دانش خود را در اختيار ديگران بگذارند.
عوامل تكنولوژيكي: تكنولوژي به شكل ابزار و سازوكارهاي مناسب مي تواند مخصوصاً در ذخيره دانش سازمان نقش مهمي ايفا نمايد.
2-6-1 تعاريف عملياتي:
مديريت دانش:
سيستمي براي اداره، جمع آوري، اصلاح و اشاعه دانش در تمام اشکال آن در يک سازمان از طريق:
– ايجاد بسترهاي لازم براي دستيابي به دانش هاي آشکار برون سازماني
– ايجاد بسترهاي لازم براي دستيابي به دانش هاي آشکار درون سازماني
– مخازن نگهداري دانش و اطلاعات
– دسترسي آسان به دانش هاي سازماني
– ايجاد بستر هاي لازم براي دستيابي به دانش پنهان برون سازماني
– ايجاد بسترهاي لازم براي دسترسي به دانش پنهان درون سازماني
– وجود انگيزه براي کسب، توزيع و بکارگيري دانش
عوامل سازماني:
فرهنگ سازماني دانش آفرين:فعاليت هايي را شامل مي شود که تکريم دانش را در سازمان اشاعه مي دهد، همچون:
1-ارزش دادن به کارکنان دانشي از طريق:
-ارتقا سازماني
-تشويق سازماني
-افزايش دستمزد
2- ايجاد انگيزه در کارکنان براي کسب و بکارگيري دانش از طريق:
-ايجاد دوره هاي منظم آموزشي
-بورس کردن کارکنان براي کسب مدارک بالاتر
-ايجاد تسهيلات لازم براي کارکناني که در بکارگيري دانش پيش قدم مي شوند، همانند: وام و…
-تشويق فعاليت هاي گروهي و جمعي از طريق:
-افزايش بودجه فعاليت هاي گروهي
-افزايش دستمزد فعاليت هاي گروهي
-کوتاه کردن زمان ارتقا سازماني براي فعاليت هاي گروهي
4-مبتني بودن سيستم هاي پاداش و ارزيابي عملکرد کارکنان بر ميزان مشارکت در توليد دانش
5-انعطاف پذيري در برخورد با ايده هاي جديد از طريق:
-اصلاح تصميم گيري ها
-اصلاح ساختار سازماني
-اصلاح بخشنامه هاي صادره
-پذيرش انتقادها
رهبري دانش: ايجاد سيستمي که بتواند دانش را در سازمان پيش ببرد از طريق:
-وجود پست هاي مشخص براي راهبردها و فعاليت هاي مديريت دانش
-وجود چشم انداز مشخصي از مديريت دانش در سازمان
منابع دانش: وجود کارکنان و مديران دانشگر به عنوان منابع دانش سازماني مد نظر است که از طرق ذيل اندازه گيري مي شود:
-ايجاد دانش به عنوان يک وظيفه در کنار وظايف ديگر
-اشتياق براي يادگيري دانش هاي جديد در سازمان
– اشتياق براي در اختيار گذاشتن دانش خود به ديگران
– شرکت در فعاليت هاي گروهي
– توجه به آموزش و يادگيري به عنوان يک فعاليت اساسي مديريت
– ترويج مفاهيم مديريت دانش
-ايجاد فرصت براي کارکنان جهت يادگيري بيشتر
-ايجاد بازارهاي درون سازماني دانش
-ايجاد انگيزه براي کسب دانش و توزيع آن
ساختار دانش محور:منظور آن است که ساختار سازماني به گونه اي طراحي شود که بتواند امکان استقرار و بکارگيري مديريت دانش را فراهم نمايد. ويژگي چنين ساختاري از طريق کدهاي زير قابل اندازه گيري است.
1- اختصاص فضا و مکان براي گفتگو و تبادل نظر از طريق
– جلسات منظم دوره اي
– بولتن هاي داخلي
2-وجود پست هايي براي اداره فعاليت هاي مربوط به دانش در ساختار رسمي
3-امکان برقراري ارتباط با محيط بيرون از سازمان به منظور دستيابي به دانش گروههاي ديگر از طريق:
– فعاليت هاي مشترک با سازمان هاي همسو
– وجود بازارهاي تبادل دانش
4- دسترسي آسان به مديران و کارشناسان ارشد سازمان از طريق:
– ديدارهاي عمومي
– جلسات مشترک
فرآيندهاي دانش محور:فعاليت هايي که بر اساس آنها بتوان اطلاعات مربوط و مورد نياز سازمان در خصوص دانش را اخذ نمود از طريق:
1- دسترسي آسان کارکنان به اطلاعات و دانش مورد نياز در زمينه وظايف خويش
2- ايجاد فرآيند منظم براي جمع آوري، طبقه بندي، حذف اطلاعات غير ضروري و نمايش اطلاعات سازمان
درگاههاي دانش: منظور فعاليت هايي است که بتوان از طريق آن سازمان را به عنوان يک سازمان دانشي معرفي کرد شامل:
1- وجود مرکزي در سازمان که کارکنان را به سوي منابع دانش رهنمون شود
2- وجود کتابخانه
3- وجود يک تيم مسئول براي شناسايي و تر سيم ونگهداري از دانش حياتي سازمان
4- دستيابي کارکنان به اطلاعات مورد نياز در کمترين زمان ممکن
شهروندان دانشي:
آندسته از شهرونداني که داراي مهارت بالا در زمينه انجام کارهاي خود مي باشند و فعاليت هاي سازمان در ارتباط با شهروندان دانشي شامل موارد زير مي باشد:
1-انتشار و عرضه اطلاعات و دانش مورد نياز به شهرونداني که با سازمان مرتبط اند
2-شناسايي و دستيابي به دانش شهروندان
3- استفاده از دانش شهروندان در حل مسائل سازماني
عوامل محيطي:
مجموعه عوامل سياسي، فرهنگي و فناورانه را عوامل محيطي مي ناميم.
عوامل سياسي: مجموعه اي از فعاليت هايي که به اعمال مديريت در سازمان مربوط مي شود و بر اساس زير اندازه گيري مي شود:
1- تخصيص منابع لازم مديريتياز طريق:
– اختصاص بودجه لازم براي برنامه هاي دانش محور
– پشتيباني از برنامه هاي دانش محور
2- توزيع قدرت در تصميم گيري
-استقبال از ارائه نظرهاي جديد
– دخالت دادن کارکنان در امر تصميم گيري( مشورت کردن)
– تعيين جلسات منظم دوره اي براي شنيدن نقطه نظرات کارکنان
عوامل فرهنگي: مجموعه اي از باورها و فعاليت هايي که بر اساس آنها سطح دانش کارکنان و سازمان افزايش مي يابد، شامل:
1-وجود کتابخانه فهرست برداري شده در سازمان براي ا ستفاده کارکنان
2-تشويق کارکنان به مطالعه و دانش افزايي
3-تشويق کارکنان به انجام فعاليت هاي گروهي و جمعي
4-در اختيار ديگران گذاشتن دانش خود (توزيع دانش)
5-اعتماد و اطمينان و نگاه مثبت به همکاران
عوامل تکنولوژيکي: مجموعه اي از امور سخت افزاري و نرم افزاري که بتواند به ايجاد شبکه هاي ارتباطي لازم براي کسب و يا ارتقا اطلاعات دانشي مورد استفاده قرار گيرد که به شرح ذيل اندازه گيري مي شود:
1- ايجاد شبکه هاي رايانه اي به منظور در دسترس قرار گرفتن سريع و آسان اطلاعات
2-وجود سازمان پذيرش پيشنهادات و ايده ها به منظور جمع آوري اطلاعات شهروندان
3-وجود ارتباط منظم با ساير ادارات و سازمان ها
4-وجود ارتباطات درون سازماني

فصل دوم:
مباني نظري پژوهش

1-2 مقدمه:
هر تحقيق و پژوهش علمي که صورت مي‌گيرد بر پايه‌ها‌‌، ارکان و نتايج مطالعات و تحقيقات پيشين استوار است که هر پژوهشگر بايد سعي کند مرتبط ترين دستاوردهاي تحقيقات پژوهشگران قبلي را مورد شناسايي قرار دهد و دريابد که ديگران تا چه درجه اي مساله تحقيق مورد نظر او را بررسي کرده‌اند و به آن نزديک شده‌اند، به عبارت ديگر چه ابعادي از مساله تحقيق، مورد پژوهش قرار گرفته و چه ابعادي بررسي نشده است. مطالب اين فصل حاوي چکيده اي از کندو کاو‌ها‌‌ي عميق و وسيع پيرامون موضوع پايان نامه و موضوع‌ها‌‌ي مشابه که در کتاب‌ها‌‌، مقالات و تحقيقات وجود دارد، مي‌باشد.
ابتدا به تعاريفي از دانش، مديريت دانش، و دسته بندي و سوابق آن مي‌پردازيم، سپس مدل‌ها‌‌ و تئوري‌ها‌‌ي مديريت دانش، در ادامه خلاصه اي از يافته‌ها‌‌ي مربوط به تحقيقات گذشته و در نهايت مدل مفهومي و نظريه اي که پژوهش بر آن استوار شده است مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
2-2 در مباني و معاني دانش و مديريت دانش:
شرکت‌ها‌‌ي بزرگي مانند مايکروسافت (پر ارزش ترين شرکت سال 1998) مالک چيز ارزش مندي جز دانش و اطلاعات نيستند. بازي اقتصادي آن‌ها‌‌ اين است که حريم مالکيت علمي و فني خود را حفظ کرده و قلمرو دانش و تخصص خود را گسترش دهند. اين متخصصان هستند که دانش جديد را کشف مي‌‌کنند، محصولات جديد و فرايندهاي نو را اختراع مي‌‌کنند، فرايندهاي توليد را اداره مي‌‌کنند و ابزارها و فرايندهاي جديد را که حاصل پيشرفت دانش است به کار مي‌‌گيرند. ايجاد سرمايه انساني به اقتضاي طبيعت خود، فرايندي اجتماعي است نه فردي. تخصص و مهارت فني انسان فقط وقتي رشد مي‌‌کند که هر نسلي آنچه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید