پيامدهاي اقتصادي افشا

2-9-1 پيامدهاي اقتصادي افشاي اختياري

برخي از مطالعاتي كه در رابطه با پيامدهاي اقتصادي افشاي اختياري وجود دارد به بحث در خصوص سه مورد از تاثيرات بالقوه بازار سرمايه بر شركت­هايي مي­پردازد كه اقدام به افشاي اختياري كرده­اند. اين عوامل شامل بهبود نقدينگي سهام در بازار سرمايه، كاهش هزينه­ سرمايه و افزايش واسطه­هاي اطلاعاتي مي­باشد.

بهبود نقدينگي سهام: دياموند و وركچيا[1](1991) و كيم و وركچيا [2](1994)، استدلال مي­كنند كه افشاي اختياري منجر به كاهش عدم تقارن اطلاعات بين سرمايه­گذاران آگاه و ناآگاه مي­شود، در نتيجه در خصوص شركت­هايي با سطوح بالاي افشاگري، سرمايه­گذاران مي­توانند به اطمينان نسبي دست يابند كه هرگونه معامله سهام به قيمت منصفانه صورت گرفته و اين خود افزايش نقدينگي شركت را به همراه خواهد داشت.

كاهش هزينه سرمايه: يكي از انگيزه­هاي مديران در افشاي اختياري كاهش هزينه تامين مالي است. باري و برون[3](1984،1986) معتقدند هنگامي كه افشاي اطلاعات توسط شركت به طور ناقص صورت پذيرد سرمايه­گذاران در پيش بيني بازده آتي سرمايه­گذاري خود متحمل ريسك شده و در ازاي پذيرش اين ريسك خواستار بازده اضافي خواهند بود. در مقابل، شركت­هايي با سطوح بالاي افشاي اطلاعات و بالنتيجه ريسك اطلاعات پايين، نسبت به شركت­هايي با سطوح پايين افشا احتمالاً متحمل هزينه تامين مالي پايين تري خواهند شد.

افزايش واسطه­هاي اطلاعاتي: بوشان[4] (1989) و لنگ و لندهلم (1996) استدلال مي­كنند در صورتي كه اطلاعات خصوصي مديريت به طور كامل از طريق افشاي الزامي ارائه نشود، افشاي اختياري منجر به كاهش هزينه كسب اطلاعات براي تحليل­گران مي­شود و در نتيجه عرضه خدمات تحليل­گران افزايش مي­يابد. با اين وجود تأثير افشاي اختياري بر تقاضا براي خدمات تحليل گران مبهم است. زيرا از يك سو افشاي گسترده توسط شركت تحليل­گران مالي را قادر به توليد اطلاعات جديد و باارزشي همچون پيش­بيني­هاي بهتر و پيشنهادهاي خريد يا فروش مي كند و بدين ترتيب تقاضا براي خدمات آنان را افزايش مي­دهد. از سوي ديگر افشاي اختياري عمومي موجب انتقال اطلاعات خصوصي مديران به سرمايه­گذاران شده و اين امركاهش تقاضا براي خدمات تحليل­گران را در پي خواهد داشت.

 

رابطه افشا و ارزش شركت

همانطور كه قبلا هم ذكرشد مطالعات پيرامون افشای اختياري بر اين مبنا استوار است كه حتي در يك بازار سرمايه كارا، مديران در مقايسه با سرمايه گذاران خارجي داراي اطلاعات بيشتر و درك بهتري در رابطه با عملكرد آينده شركت هستند. از سوي ديگر بر اساس شكل نيمه قوي فرضيه بازار كارا قيمت اوراق بهادار به طور كامل و آني منعكس كننده اطلاعات جاري و تاريخي در دسترس عموم است. در چنين شرايطي اگر سرمايه گذاران با فرض صحيح بودن قيمت ها بر آنها اتكا كنند ليكن به دليل وجود اطلاعات گمراه كننده در قيمت ها متحمل زيان گردند، به طور منطقي آنان مستحق دريافت خسارات وارده هستند (رننوياري[5]، 2001). در اين راستا استراتژي افشاي اختياري شركت نقش مهمي در كاهش عدم تقارن اطلاعات بين مديران و سرمايه گذاران خارجي ايفا مي كند. زيرا عدم تقارن اطلاعات ممكن است موجب ارزشگذاري اشتباه شركت شده و انگيزه ­اي براي تصحيح ارزشگذاري اشتباه از طريق افشاي بيشتر اطلاعات ايجاد نمايد(شین،2002).

به  طور كلي تحقيقات قبلي يا به بررسي رابطه بين سطوح افشاي اختياري و نقدينگي سهام پرداخته اند ( مانند هيلي و همكاران، 1999؛ لوز و وركچيا[6] 2000 ) و يا رابطه بين افشاي اختياري و هزينه سرمايه  را مورد مطالعه قرار داده­اند ( مانند بوتوسان و پلاملي[7] 2002؛ هيل[8]2002)  كه عموماً با تئوري تامين مالي مبني بر اينكه اطلاعات عمومي بيشتر با كاهش هزينه سرمايه و يا افزايش جريانات نقدي متعلق به سهامداران  و يا هر دوي آنها، ارزش شركت را افزايش مي دهد، سازگار مي باشند اما مطالعات و پژوهش­هاي تجربي كمي به صورت مستقيم رابطه بين افشاي اختياري و ارزش شركت را مورد آزمون قرار داده­اند.

همچنين اين نكته ضروري است كه در مورد افشاي اختياري، مديران چنين افشاهايي را زماني انجام مي دهند كه منافع حاصل از آن بيش از هزينه هاي آن باشد ( هيتزمن، واسلي، زيمرمن،2008). به عنوان مثال تصميمات افشاي اختياري مديران بر اساس ميزان تاثير گذاري چنين افشاهايي بر هزينه سرمايه، خطر اطلاعات و كاهش عدم اطمينان در خصوص دور نماي آتي شركت صورت مي پذيرد؛ چراكه كيفيت افشاي اختياري به صورت مستقيم يا غير مستقيم از طريق تاثير بر هزينه حقوق صاحبان سهام و جريان هاي نقدي ارزش شركت را تحت تاثير قرار مي دهد ( پلاملي و همكاران،2008).

در رابطه با افشاي اجباري واگنهوفر[9](2004)، چنین استدلال می­کند که تاثیرات افشا به سه عامل عدم اطمینان، افراد مختلف دارای تضاد منافع، و عدم تقارن اطلاعاتبستگیدارد. با توجه به مفروضات مطرح شده در مورد این عوامل پیش بینی یک رابطه منفی بین افزایش افشا و ارزش شرکت امکان پذیر است. به عنوان مثال، افشای عمومی بیشتر ممکن است دستیابی به اطلاعات خصوصی را با فعالان بازار کاهش دهد و از این رو میزان کل اطلاعات موجود در بازار سرمایه را کاهش دهد. علاوه بر این، حتی اگر تولید اطلاعات برای شرکت بدون هزینه باشد، آن اطلاعات ممکن است ارزش منفی داشته باشد. زیرا، اگر سرمایه­­گذاران در نظر بگیرند که افشای اطلاعات توسط شرکت ممکن است به ضرر آنها مورد سوء استفاده قرار گیرد، امکان دارد که آنها احساس بدتری پیداکنند. همچنین سرمایه­گذاران ممکن است در مورد اهداف شرکت در ارائه بیشتر اطلاعات به بازار بدون تعهد به انجام آن مشکوک شوند و یا تفاسیر غلطی داشته باشند.

هرچند که بوستون و پلاملی (2002) دریافتند که مزایای حاصل از افزایش افشا، به نوع افشای ایجاد شده حساس هستند؛ آنها دریافتند که یک رابطه مثبت، منفی و همچنین عدم رابطه بین تفاوت نوع افشا و هزینه سرمایه وجود دارد و ادبیات تجربی در این رابطه اگر چه محدود می باشد، اما یک رابطه مثبت بین افشا و ارزش شرکت راپیش بینی می­کند (اومايما[10] و همكاران، 2009).

[1].Diamond and Verrecchia

[2].Kim and Verrecchia

[3].Barry and Brown

[4] .Bhushan

[5].Ronen and Yaari

[6].Leuz and Verrecchia

[7].Botosan & Plumlee

[8].Hail

[9].Wagenhofer

[10].Omaima