را آموخته است به نسل بعدي بياموزد تا نسل بعدي وقت و نيروي خود را براي پيشبرد دانش موجود و کسب تخصص‌ها‌‌ و مهارت‌ها‌‌ي فني جديد وقف نمايد، نه اينکه وقت خود را به کشف دوباره کشف شده‌ها‌‌ بگذراند (صلواتي و همکاران، 79،1388).
دانش براي تمام سازمان‌ها‌‌ از جمله دارايي‌ها‌‌ي بسيار ارزشمند و راهبردي است، به طوري که صاحب نظران علم مديريت، دانش را جايگزين نهايي توليد، ثروت و سرمايه پولي مي‌‌دانند( تافلر، 1990). همچنين پيتر دراکر(1992) معتقد است که در اقتصاد امروز دنيا، دانش منبعي همانند و در عرض ساير منابع توليد مانند کار و سرمايه و زمين نيست، بلکه تنها منبع معني دار عصر حاضر به شمار مي‌‌رود. در واقع دانش تنها منبعي در سازمان است که در اثر استفاده، نه تنها از ارزش آن کاسته نشده، بلکه بر ارزش آن نيز افزوده مي‌‌گردد(گلاسر،19998). اين دانش در رويه‌ها‌‌، دستورالعمل‌ها‌‌، ديدگاه‌ها‌‌، اقدامات و تصميمات سازماني مستقر و مستتر است و زماني اهميت بيشتر مي‌‌يابد که به محصولات و خدمات ارزشمندي تبديل شود(رضاييان و همکاران،35،1388)
سازمان همکاري‌ها‌‌ي اقتصادي و توسعه1(OECD) اقتصاد دانش محور و نقش دانش در پيشرفت‌ها‌‌ي اقتصادي در هزاره سوم را مورد تأکيد قرار داده است. در گزارش توسعه جهاني که در سال 1998 توسط بانک جهاني منتشر شد، آمده است: در مورد کشورهاي پيشرو اقتصاد جهاني، اهميت دانش به عنوان يک منبع در مقايسه با ساير منابع چنان افزايش يافته است که دانش به عنوان مهم ترين عامل تعيين کننده استاندارد زندگي در آمده است. بانک جهاني در سال 2002 بار ديگر بر اهميت دارايي‌ها‌‌ي دانشي ملت‌ها‌‌ تأکيد کرد و توجه به دارايي دانشي را به عنوان راهي براي مشارکت کشورهاي در حال توسعه در انقلاب دانشي به شمار آورد که مي‌‌تواند در کاهش فاصله بين کشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته نقش تعيين کننده اي ايفا کند( حسن زاده، 12،1388).
1-2-2 تعريف دانش:
روش مفيد براي درک تعريف مناسب از دانش مي‌‌تواند از طريق تمايز آن از اينکه چه چيزي دانش نيست به دست آيد. يکي از تمايزهاي مرسوم در ادبيات دانش، تمايز بين دانش، اطلاعات و داده است.
داده2 را مي‌‌توان به عنوان اعداد خام، تصاوير، کلمات و صداهايي درنظر گرفت که از طريق مشاهده يا اندازه‌گيري بدست مي‌‌آيند.
اطلاعات3 بيانگر داده‌ها‌‌ي مرتب شده اي هستند که در يک الگوي معنادار قرار گرفته‌اند.
دانش4 مي‌‌تواند از کاربرد، تحليل و استفاده مفيد از داده‌ها‌‌ و يا اطلاعات درک گردد به عبارت ديگر، دانش مي‌‌تواند داده‌ها‌‌ و يا اطلاعاتي باشد که بر روي آن يک لايه تحليل منطقي ديگر اضافه شده و سپس تفسير مي‌شود، معنايي به آن افزوده شده و به سيستم موجود از اعتقادات و مجموعه دانش ملحق مي‌‌گردد. بنابراين دانش ابزار مورد نياز را براي تحليل و درک داده و اطلاعات فراهم کرده و باعث بوجود آمدن رابطه علي و معلولي در مورد حوادث و اعمال مي‌‌شود و اصولي را فراهم مي‌‌آورد تا بتوان افکار و اعمال را به طور معناداري هدايت کرد.
طبق تعاريف بالا، در يک روش مشترک که داده، اطلاعات و دانش به هم پيوسته هستند يک ساختار سلسله مراتبي مي‌‌باشد که روابط در آن اساساً يک طرفه مي‌‌باشد و در آن داده‌ها‌‌، اطلاعات را توليد کرده و اطلاعات نيز به نوبه خود براي توليد دانش بکار مي‌‌رود. البته بايد توجه داشت که روابط متقابل اين عوامل پيچيده تر از اين ارتباطات است. در حاليکه داده‌ها‌‌ و اطلاعات مي‌‌توانند سنگ بناي دانش را بوجود آورند، بطور يکسان دانش نيز مي‌‌تواند باعث توليد داده‌ها‌‌ و اطلاعات شود، بنابراين رابطه بين اين سه، پويا و متقابل است.
2-2-2 دسته بندي دانش:
نوناکا(1995) معتقد است که همه دانش را مي‌‌توان بر اساس پيچيدگي و دشواري بر روي يک پيوستار و از صريح تا ضمني تقسيم بندي کرد و تفاوت بين اين دو دانش را چنين مشخص کرد: دانش صريح5 دانشي است که به زبان رسمي توليد شود و به راحتي در ميان افراد به صورت همزمان و غيرهمزمان قابل تسهيم باشد مانند دستورالعمل‌ها‌‌ و برنامه‌ها‌‌ي کامپيوتري. از سوي ديگر، دانش ضمني6 دانشي است که شخصي بوده و در تجارب افراد وجود دارد و شامل مواردي همچون: عوامل غيرمحسوس، اعتقاد شخصي، ديدگاه و ارزش‌ها‌‌ مي‌باشد. در حالي که دانش ضمني به طور بالقوه ارزش زيادي براي سازمان دارد به لحاظ ماهيت بدست آوردن و نيز تسهيم آن، بسيار مشکل است. از سوي ديگر دانش ضمني بيانگر دانشي است که افراد آن را در اختيار داشته ولي غيرقابل بيان کامل(وصف ناپذير) است.
سازمان‌ها‌‌ در طي چندين دهه، سرمايه گذاريهاي تکنولوژي اطلاعاتي خود را بيش از آنکه بر روي دانش ضمني متمرکز نمايند، بر روي دانش صريح متمرکز کرده‌اند. سه علت عمده در اين مورد وجود داشت: اول، دانش صريح اغلب به صورت بخش استاندارد بيشتر سيستم‌ها‌‌ي اطلاعاتي کسب و کار محور است. دوم، بدست آوردن و تسهيم دانش صريح از دانش ضمني آسان تر است. سوم، ما نسبت به چيزي که به صورت عيني قابل انتقال نباشد(دانش ضمني) يک بي اعتمادي ذاتي داريم. پولاني دانش ضمني را دانستن بيشتر از آن چه که مي‌‌توان بيان کرد تعريف مي‌‌کند. شکي وجود ندارد که دانش ضمني نقش اساسي را در تمايز سازمان‌ها‌‌ و نيز تثبيت موفقيت آن‌ها‌‌ ايفا مي‌‌کند. به همين دليل توانايي گسترش سطح دانش ضمني از طريق يک سازمان و تسهيم مؤثر آن به عنوان يکي از اهداف مديريت دانش تلقي مي‌‌شود و البته يکي از بحث‌ها‌‌ي چالش برانگيز نيز به حساب مي‌‌آيد. گروه گارتنر7(1999) دانش ضمني را چنين تعريف مي‌‌کند: دانش ضمني، دانش فردي است که در ذهن، رفتار و درک افراد جاي دارد. دانش ضمني شامل مهارت‌ها‌‌، تجربيات، بينش و بصيرت، شعور و قضاوت است. دانش ضمني نوعاً از طريق بحث و گفتگو، داستان پردازي،قياس و تعامل فرد به فرد به اشتراک گذاشته مي‌‌شود. بنابراين تسخير يا ارائه آن به شکل صريح دشوار است، چون افراد پيوسته به دانش فردي خود مي‌‌افزايند و در درک و رفتار افراد تغيير ايجاد مي‌‌شود(اخوان و همکاران،2،1389). در مورد دانش ضمني تلاش بر اين است که اين دانش به شکلي قابل تسهيم تبديل شود. اما دانش ضمني به طور منظم و تدوين شده وجود نداشته و طبق تعريف هميشه در حال تغيير، رشد، پيشرفت و شکل گيري مجدد بوسيله آخرين تجارب دارنده دانش است. اين وظيفه مديريت دانش است که دانش تدوين نشده را به صورت تدوين شده و صريح تبديل کند و يک فرهنگ تسهيم دانش را تقويت کرده و باعث گسترش آن شود: جدول 1-2 ويژگي‌ها‌‌ي دانش ضمني و صريح را نشان مي‌‌دهد(سيف الهي و همکار، 53،1388).
دانش ضمني (Tacit knowledge)
دانش صريح (Explicit knowledge)
غيرقابل بيان در يک شکل تدوين شده
قابل تدوين
ذهني
عيني
شخصي
غير شخصي8
ويژه بافت9
عدم وابستگي به بافت
مشکل در تسهيم10
تسهيم آسان تر

3-2-2 تعاريف مديريت دانش:
مديريت دانش يک مدل تجاري ميان رشته اي است که با همه جوانب دانش شامل خلق، کد گذاري، تسهيم و استفاده از دانش براي ارتقاء يادگيري و نوآوري در بافت سازمان سروکار دارد. مديريت دانش، هم با ابزارهاي تکنولوژيکي سروکار دارد و هم با روش‌ها‌‌ي جاري سازماني که شامل: توليد دانش جديد، کسب دانش با ارزش از منابع خارجي، استفاده از اين دانش در تصميم گيري، وارد کردن دانش در فرايندها، محصولات و خدمات، کد گذاري اطلاعات در اسناد و مدارک، نرم افزارها و پايگاه داده‌ها‌‌، تسهيل رشد دانش، انتقال دانش به ساير بخش‌ها‌‌ي سازمان و در نهايت اندازه گيري دارايي‌ها‌‌ي دانشي و اثرگذاري مديريت دانش است. سازمان‌ها‌‌ براي خدمت بهتر به مشتريان بايستي سيکل زماني توليد يا ارائه خدمات را کاهش دهند، با حداقل دارايي‌ها‌‌ي ثابت عمل کنند، زمان توسعه محصول را کوتاه کنند، کارمندان را توانمند سازند، سازگاري و انعطاف پذيري را ارتقاء دهند، اطلاعات را تسخير کرده و دانش را خلق و تسهيم کنند. هيچيک از اين اقدامات بدون تمرکز بر خلق، به روز رساني، در دسترس قرار دادن، کيفيت و استفاده از دانش به وسيله تمام کارکنان و تيم‌ها‌‌ي کاري اتفاق نخواهد افتاد(محمدي و همکاران، 14،1387).
(کوئين و همکاران، 1996) مديريت دانش را مجموعه اي از فعاليت‌ها‌‌ مي‌‌دانند که به شرکت کمک کرده تا دانش را از داخل و خارج سازمان به دست آورد. همچنين مديريت دانش به فرايند تسخير تخصص‌ها‌‌ي جمعي و بکارگيري هوشمندي در سازمان و استفاده از آن‌ها‌‌ براي پرورش نوآوري از طريق يادگيري سازماني مستمر، اشاره دارد.
در ديدگاه علم اقتصاد تعريف مديريت دانش عبارت است از بهره برداري کارآمد از منابع ناملموس مرتبط با دانش، در همه بخش‌ها‌‌ي اقتصادي براي ارتقاء بهره وري و کيفيت همه عوامل سنتي توليد(گرانت ،1991).
در تعريف بات (2000) مديريت دانش، فرآيند تسهيل فعاليت‌ها‌‌ي مرتبط با دانش نظير خلق، کسب، تغيير‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شکل و استفاده از آن است. هدف سازمان از بکارگيري دانش، تطبيق مداوم خود با محيط خارجي (بازار، شرايط‌اجتماعي- سياسي و ترجيحات مشتري) است.
مرکز مديريت دانش در دانشگاه تگزاس آمريکا، مديريت دانش را اينگونه تعريف مي‌‌کند: فرآيند نظام مند کشف، انتخاب، سازماندهي، تلخيص و ارائه اطلاعات است، به گونه اي که شناخت افراد را در حوزه مورد علاقه اش بهبود مي‌‌بخشد. مديريت دانش به سازمان کمک مي‌‌کند تا از تجارب خود، شناخت و بينش بدست آورد و فعاليت خود را بر کسب، ذخيره سازي و استفاده از دانش متمرکز کند تا بتواند در حل مشکلات، آموزش پويا، برنامه ريزي راهبردي و تصميم گيري، از اين دانش بهره گيرد. مديريت دانش نه تنها از زوال دارايي‌ها‌‌ي فکري و مغزي جلوگيري مي‌‌کند، بلکه به طور مداوم بر اين ثروت مي‌‌افزايد(رضاييان و همکاران، 1388، 35). رادينگ (2003) مديريت دانش را شيوه شناسايي، در اختيار گرفتن، سازماندهي و پردازش اطلاعات جهت خلق دانش مي‌‌داند که پس از آن توزيع مي‌‌شود و در دسترس ديگران قرار مي‌‌گيرد تا براي خلق دانش بيشتر استفاده شود.
4-2-2 مزاياي مديريت دانش:
تحقيقات و مطالعات انجام شده در سازمانهائي که مديريت دانش، پايه و اساس اصول سازماني آنها را ‌‌تشکيل مي‌‌دهد بيشترين موارد بهره گيري سازمانها را به قرار زير تعيين کرده‌اند : (با توجه به بالاترين درصد)
1- کسب و اشتراک دانش.
2- مهارت آموزي و يادگيري سازماني.
3- ارتباط بهينه با مشتريان.
4- ايجاد مزيت رقابتي.
در حقيقت مديريت دانش کارآمد، منجر به کاهش خطاها و دوباره کاري‌ها‌‌ مي‌‌شود، سرعت حل مسائل و تصميم گيريها را افزايش مي‌‌دهد، کاهش هزينه‌ها‌‌ را در پي دارد، تفويض اختيارات بيشتر به اعضاء موجب روابط اثربخش تر و خدمات مطلوب تر به مشتريان خواهد شد و نگراني‌ها‌‌ي مديران منابع انساني را در مورد بازنشستگي افراد و کمبود نيروهاي متخصص را نيز جبران مي‌‌کند و همچنين از ميزان تخلفات و فساد اداري مي‌‌کاهد.
با توجه به اينکه در اين گونه سازمانها با بکارگيري علوم و تکنولوژي جديد و مدرن روز، ارتباط مستقيم بين کارکنان و مشتريان به حداقل مي‌‌رسد و پل ارتباطي آنها معمولاً فضاهاي مجازي از قبيل نرم افزارها، اينترنت، سامانه‌ها‌‌ي بانکي و شبکه‌ها‌‌ي پستي هستند. عوامل رواني و عوامل محيطي و فرهنگي و خستگي‌ها‌‌ي ناشي از تردد بين ادارات و شلوغي شهرها و ساير عوامل طبيعي که در زندگي شهري بر سيستم روحي و رواني افراد تاثير گذار هست و باعث بروز درگيري‌ها‌‌ و برخوردها مي‌‌شوند نيز کاهش مي‌‌يابد و در نتيجه کارائي سازمان افزايش يافته و اهداف سازماني بيشتري محقق مي‌‌شوند.
بهره وري بيشتر از سرمايه‌ها‌‌ي انساني، يادگيري کارآمدتر و موثرتر نيروهاي انساني، ارائه کالا و خدمات با ارزش افزوده بيشتر

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید