تحقيق حکايت از ضعف محسوس آن در سازمان‌ها‌‌ي دولتي دارد، در توسعه مديريت دانش اشاره دارد.
اعرابي و موسوي (1388) در بررسي رابطه بين استراتژي‌ها‌‌ي سيستم مديريت دانش با عملکرد پژوهشگاه‌ها‌‌ به اين نتيجه رسيدند که بين درجه پژوهشگاه‌ها‌‌ و امتياز آن‌ها‌‌ با تعداد موارد هماهنگ در استراتژي‌ها‌‌ي سيستم مديريت دانش و به علاوه با شاخص هماهنگي ارتباط معناداري وجود دارد و هر چه پژوهشکده از نظر انتخاب استراتژي‌ها‌‌ي مديريت دانش و زير سيستم‌ها‌‌ي آن هماهنگ تر عمل کند، درجه و امتياز بالاتري کسب مي‌کند.
ساعدي و يزداني (1388) از طريق يک الگوي فرايندي نشان مي‌‌دهند که توسعه مديريت دانش از طريق يک فرايند يادگيري چهار حلقه اي محقق مي‌‌شود به گونه اي که منابع سازماني در طي اين فرايند، ارتقا يافته و به قابليت‌ها‌‌ و شايستگي‌ها‌‌ي محوري سازمان تبديل مي‌‌شوند.
2-4-2 پيشينه تحقيقات خارجي:
کانگ و پانديا (2003) در بررسي پيشينه مديريت دانش در سازمان‌ها‌‌ي دولتي، اظهار داشته‌اند که اين موضوع در مورد سازمان‌ها‌‌ي دولتي نوپا بوده و در مراحل ابتدايي مي‌‌باشد لذا بايد توجه ويژه اي در مورد آن صورت بگيرد.
نقيب (2003) در پژوهش خود نشان داد که مهمترين عامل براي اجراي مديريت دانش ترکيب درستي از مشارکت انساني و ابزارهاي فناورانه است و نگرش افراد به جنبه‌ها‌‌ي مختلف مديريت دانش پيش نياز مهمي در طرح‌ها‌‌ي مديريت دانش است.
ميتال(2011) در پژوهش خود بر فعاليت‌ها‌‌ي دانشي اعضاء هيات علمي و تاثير سيستم‌ها‌‌ي اطلاعاتي بر فعاليت‌ها‌‌ي آنها و اينکه، چگونه فعاليت‌ها‌‌ي آنها در خلق ارزش و مديريت دانش مشارکت دارند متمرکز است. نتايج اين پژوهش نشان مي‌‌دهد که سيستم‌ها‌‌ي اطلاعاتي با داشتن تاثيري مثبت بر فعاليت‌ها‌‌ي دانشي در يک موسسه آموزشي ‌‌وسيله اي براي کسب معلومات، به اشتراک گذاري، جمع آوري، انتشار و ابلاغ دانش فراهم مي‌‌آورد.
گلد (2002) پژوهشي با عنوان “طراحي مدلي براي اثربخشي مديريت دانش” براي اخذ درجه دكتري رشته مديريت بازگاني در دانشگاه نيويورك، دانشكده بازرگاني انجام داده است.وي در پژوهش خود به اين نتايج دست يافت كه رضايت مشتري در عوامل بازار،فرهنگ سازماني در فراساختارهاي سازماني و توانايي بكارگيري دانش در فرآيند مديريت دانش،بيشترين اثر را بر مديريت دانش داشته‌اند.
وان کرو (2000) پژوهشي در خصوص ارتباط بين مديريت دانش و فرهنگ سازماني در آمريکا انجام داده است. يافته‌ها‌‌ي اين پژوهش حاکي از ارتباط بسيار قوي بين مديريت دانش و فرهنگ سازماني است و فرهنگ مناسب براي مديريت دانش را به اين صورت معرفي مي‌‌کند:
فرهنگ مناسب براي مديريت دانش به دانش و صاحبان آن بها مي‌‌دهد، در اين فرهنگ، کارکنان انگيزه بيشتري براي کسب و انتقال دانش دارند، با ايده‌ها‌‌ي مختلف به نرمي برخورد مي‌‌شود و سيستم‌ها‌‌ي ارزشيابي عملکرد مبتني بر ميزان مشارکت افراد در توليد دانش است ‌‌(ابطحي و صلواتي، 1385، ص70 ).
زک و كين (2005) پژوهشي با عنوان “تاثير مديريت دانش بر عملكرد سازمان” به ترتيب از دانشكده بازرگاني كوئين 1 در كانادا و دانشكده مديريت بازرگاني نورث استرين آمريكا انجام دادند. اين پژوهش، اثر مديريت دانش بر عملكرد سازماني در 19 سازمان بخش خصوصي كانادا را مورد بررسي قرار داده است. سوال اصلي پژوهش نيز درباره چگونگي اثرگذاري مديريت دانش بر عملكرد سازماني بوده است. يافته‌ها‌‌ي اين پژوهش نشان داد كه بين مديريت دانش، عملكرد سازمان و عملكرد مالي رابطه وجود دارد.
خليفه و ليو (2003) پژوهشي با عنوان “عوامل كليدي در موفقيت برنامه‌ها‌‌ي مديريت دانش” انجام داده‌اند. يافته‌ها‌‌ي پژوهش بيانگر آن بوده است كه عوامل سازماني و فرآيندهاي مديريت دانش بيشترين اثر را بر موفقيت برنامه‌ها‌‌ي مديريت دانش دارا هستند. فناوري اطلاعات نيز از طريق اثرگذاري بر فرآيندهاي مديريت دانش مثل انتقال و نگهداري دانش اثر مي گذارد.
پاولين و ماسون (2006) در پژوهش خود نشان دادند که مهمترين مانع براي اجراي مديريت داش در سازمان‌ها‌‌ عوامل فرهنگي و مديريتي است.
اگبو (2004) عنوان مي‌‌کند که مديريت دانش و سرمايه فکري در سازمان‌ها‌‌ از عوامل کليدي موفقيت نوآوري‌ها‌‌ هستند و مديريت موثر دارايي‌ها‌‌ي دانشي شامل يک رويکرد کلي گرا است و برنامه‌ها‌‌ي آموزشي ‌‌ بايد ماهيت نوآوري و ابعاد مديريت دانش را به عنوان فرآيندهاي بسيار پيچيده اجتماعي بازتاب دهد.
مورفي و پاولين (2007) نشان دادندکه در مناطق زيادي، مديريت کارمندان خلاق با عمليات مديريت سنتي اختلاف دارد و در تعارض است. همچنين مديريت تضاد نيازمند دانش و مهارت‌ها‌‌ي خاص، اعتماد افراد بيروني، پذيرش ابهام در انديشه و عمل است.
کانتر و باندورا (2008) در پژوهش خود نشان دادند که مهمترين عامل موثر بر فرآيند مديريت دانش، نيروي انساني توانمند و يادگيري سازماني است و مهمترين راهکار توانمندسازي نيروي انساني را مهارت آموزي و آموزش آن‌ها‌‌ در سازمان مي‌‌دانند.
5-2 مدل مفهومي تحقيق:
مدل پيشنهادي ابطحي- صلواتي براي كاربست مديريت دانش در سازمانهاي دولتي ايران:
اين مدل با توجه به نام خانوادگي مولفان تحت عنوان مدل( ابطحي- صلواتي) نام گذاري شده است.
براساس مدل صورت بندي شده براي مديريت دانش در سازمان‌ها‌‌ي دولتي ايران، عوامل زير شناسايي گرديد:
عوامل سازماني شامل: فرهنگ دانش آفرين، رهبري دانش، منابع دانش، درگاه‌ها‌‌ي دانش، ساختار دانش محور و فرآيندهاي دانش محور.
شهروندان: به عنوان مهمترين ذي نفعان محيطي سازمان‌ها‌‌ي دولتي.
عوامل محيطي شامل: عوامل سياسي، عوامل فرهنگي و عوامل تکنولوژيکي.
مديريت دانش شامل: بعد فني ( فرآيندهاي مربوط به دانش آشکار) و بعد اجتماعي ( فرآيندهاي مربوط به دانش پنهان).
1-5-2 شاخص‌ها‌‌ي مدل پيشنهادي:
شاخص‌هاي “فرهنگ سازماني دانش آفرين”:
1-بها دادن به دانش و صاحبان آن
2-ايجاد انگيزه در زمينه کسب و بکارگيري دانش
3-اعتماد متقابل بين مديران و کارکنان
4-انعطاف پذيري در برخورد با ايده‌هاي جديد
5-تشويق فعاليت‌هاي گروهي6-مبتني بودن سيستم‌هاي پاداش و ارزشيابي عملکرد کارکنان بر ميزان مشارکت در توليد دانش
شاخص‌هاي رهبري دانش
6-وجود دورنماي (چشم انداز) جذاب و قابل قبولي از دانش
7-وجود مسئول يا مسئولاني مشخص براي راهبردها و فعاليت‌هاي مديريت دانش
8-برخورد با دانش بعنوان يک منبع راهبردي
شاخص‌هاي منابع دانش ( کارکنان دانشي- مديران دانشي )
9-ايجاد دانش بعنوان يک وظيفه در کنار انجام وظايف روزمره (تيم هدايت گر دانش)
10-آموزش پذيري و يادگيرنده بودن
11-ياددهنده (دانش خود را در اختيار ديگران گذاشتن)
12-علاقه‌مند بودن به فعاليت‌هاي گروهي و شرکت در اينگونه فعاليت‌ها
13-ارائه فرصت‌هاي جديد براي يادگيري
14-تمرکز بر آموزش و يادگيري بعنوان يک فعاليت اساسي
15-ايجاد انگيزه براي کسب، توزيع و بکارگيري دانش
16-ايجاد بازارهاي درون سازماني
17-ترويج مفاهيم مديريت دانش
شاخص‌هاي ساختار دانش محور
18-ساختار مسطح (غير سلسله مراتبي و منعطف)
19-اختصاص فضا و مکان‌هايي براي گفتگو و تبادل نظر
20-وجود پست‌هايي براي اداره فعاليت‌هاي مربوط به مديريت دانش در ساختار رسمي
21-امکان برقراري ارتباط با محيط بيرون از سازمان به منظور دستيابي به دانش گروههاي برون سازماني
22-دسترسي آسان به خبرگان، متخصصين و مديران سازمان
شاخص‌هاي فرآيندهاي دانش محور
23-دسترسي آسان به اطلاعات و دانش‌هاي مورد نياز
24-وجود فرايندهاي نظام‌مند براي جمع آوري، طبقه بندي، حذف اطلاعات غيرضروري و نمايش اطلاعات
شاخص‌هاي درگاه‌ها‌‌ي دانش
25-وجود مرکزي در سازمان به عنوان نقطه کانوني کليه جريان‌هاي دانش، بگونه‌اي که راهنماي کارکنان به سوي منابع دانش باشد.
26-وجود يک کتابخانه فهرست برداري شده (کتاب، مجلات و نشرياتي که توسط افراد داخل و خارج از سازمان منتشر شده است)
27-هماهنگي در کسب دانش و اطلاعات خارج از سازمان بگونه‌اي که دوباره کاري به حداقل برسد.
28-وجود يک تيم مسئول براي شناسايي و بازنمايي (ترسيم) و نگهداري از دانش حياتي سازمان
29-دستيابي به اطلاعات مورد نياز در کوتاه ترين زمان ممکن
شاخص‌هاي شهروندان دانشي
30-انتشار و عرضه اطلاعات و دانش‌هاي مورد نياز به شهروندان
31-شناسايي و دستيابي به دانش شهروندان
32-استفاده از دانش شهروندان در تصميم‌گيري‌ها و حل مسائل سازماني
شاخص‌هاي عوامل سياسي
33-توزيع قدرت تصميم‌گيري در سازمان
34-فضاي باز سياسي به منظور ارائه ايده‌هاي مختلف
35-ثبات نسبي مديريت
شاخص‌هاي عوامل تکنولوژيکي
36-وجود بسترها و شبکه‌هاي ارتباطي لازم براي تعامل دانش و اطلاعات فراملي با ساير سازمان‌ها
37-وجود بسترها و شبکه‌هاي ارتباطي لازم براي تعامل دانش و اطلاعات با ساير سازمان‌هاي داخل
38-وجود بسترها و شبکه‌هاي ارتباطي لازم براي تعامل دانش و اطلاعات با ساير شهروندان
39-وجود بسترها و شبکه‌هاي ارتباطي لازم براي تعامل دانش و اطلاعات درون سازماني
شاخص‌هاي عوامل فرهنگي
40-باور به اينکه توزيع دانش هم قدرت است
41-تمايل به مشارکت و روحيه کار جمعي داشتن
42-مثبت انديشي و داشتن اعتماد به ديگران
43-فرهنگ کتابخواني و اهل مطالعه بودن
شاخص‌هاي مديريت دانش ( بعد فني- بعد اجتماعي )
44-بسترهاي لازم براي شناسايي و دستيابي به دانش‌هاي آشکار برون سازماني
45-بسترهاي لازم براي شناسايي و دستيابي به دانش‌هاي آشکار درون سازماني
46-مخازن نگهداري دانش و اطلاعات
47-دسترسي آسان به دانش‌هاي سازماني
48-بسترهاي لازم براي شناسايي و دستيابي به دانش‌هاي نهفته برون سازماني
49-بسترهاي لازم براي شناسايي و دستيابي به دانش‌هاي نهفته درون سازماني
50-وجود انگيزه براي کسب، توزيع و بکارگيري دانش (ابطحي و صلواتي، 1385:ص.138)
2-5-2 سطوح مدل پيشنهادي:
1- سطح اول تحليل

2- سطح دوم تحليل

3- سطح سوم تحليل

4- سطح چهارم: مدل تحليلي

نمودار9-2 مدل پژوهش (ابطحي- صلواتي)
همانگونه ‌‌که در نمودار ملاحظه مي‌‌شود، مدل تحليي در سطوح چهارگانه اي صورت بندي شده است. سطح اول مدل تحليلي ادعا مي‌‌کند عوامل سازماني بر مديريت دانش اثر مستقيم مي‌‌گذارند. در سطح دوم تحليل اين ادعا مطرح شده است که شهروندان دانشي از طريق تحت تاثير قرار دادن عوامل سازماني بر مديريت دانش اثر مي‌‌گذارند. احتمالا شهروندان دانشي به طور غير مستقيم مديريت دانش را تحت تاثير قرار مي‌‌دهند. همچنين در سطح سوم، اين احتمال مطرح شده است که عوامل محيطي از طريق تحت تاثير قرار دادن عوامل سازماني بر مديريت دانش در سازمان‌ها‌‌ي دولتي ايران اثر مي‌‌گذارند. در نهايت در سطح چهارم، تاثير گذاري عوامل مختلف بر مديريت دانش در سازمان‌ها‌‌ي دولتي ايران را به تصوير کشيده است. لازم به ذکر است که تمامي‌‌ اين احتمالات در تحليل‌ها‌‌ و آزمون‌ها‌‌ي آماري مورد تائيد قرار گرفتند. در نمودار 10-2 ‌‌‌‌شکل تفصيلي مدل به تصوير کشيده شده است. (ابطحي و صلواتي، 1385:ص.177)
نمودار10-2 مدل پيشنهادي ابطحي- صلواتي براي کاربست مديريت دانش در سازمان‌ها‌‌ي دولتي ايران

فصل سوم :
روش شناسي پژوهش

1-3 مقدمه:
تحقيق، فرآيند جستجوي منظم براي مشخص نمودن يک موقعيت نامعين است. از طريق اين فرآيند، ميتوان درباره ناشناختهها به جستجو پرداخت و شناخت لازم را کسب کرد. در فرآيند تحقيق به چگونگي گردآوري شواهد و تبديل آنها به يافتهها، روششناسي تحقيق گفته ميشود. لذا شناخت علم و دستيابي به هدفهاي آن ميسر نخواهد شد، مگر

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید