و تعيين مقدار هدف براي کاهش هزينه؛
2- فعاليتهاي کايزن با تمرکز بر کارخانه؛
3- اندازهگيري و تجزيه و تحليل فاصله بين اهداف هزينه و هزينههاي واقعي ( گودرزي و رمضانپور نامقي، 1389، 163).
2-2-7- هزينهيابي چرخه عمر
دوره عمر از مفاهيم مطرحي است که از ديدگاههاي مختلف مانند ديدگاه بازاريابي، توليدکنندگان، مشتريان و اجتماع بررسي ميشود. دوره عمر محصول عبارت است از فاصله زماني بين طراحي تا عرضه محصول جديد به بازار و توقف توليد آن به دليل نبود تقاضاي کافي براي آن در بازار. بنابراين چرخه عمر محصول تمام فعاليت هاي لازم از طراحي محصول و خريد مواد اوليه براي ساخت آن تا تحويل محصول ساخته شده و ارائه خدمات پس از فروش را در بر ميگيرد ( امرياسرمي، 1384).
هزينهيابي چرخه عمر محصول يکي از فنون مديريت هزينه است که براي شناسايي و هدايت هزينه محصولات در طول چرخه عمر محصول استفاده ميشود. منظور اصلي از هزينه يابي چرخه عمر محصول اين است که بايد قبل از ايجاد و تعهد هزينههاي ظرفيت، آن را کنترل يا حذف کرد و اين کار را نميتوان بعد از ايجاد هزينه هاي ظرفيت و در طي فرايند اجراي عمليات توليد انجام داد ( ماهر24، 1994).
هزينهيابي چرخه عمر، بايد به همراه روش هاي مفيد طراحي، استفاده شود. برخلاف انتظار هزينهيابي چرخه عمر و ساير فنون اندازهگيري عملکر فقط ميتواند راهنما و نشان دهنده راههاي بهبود باشند و نميتوانند به خودي خود چيزي را اصلاح و بهبود بخشند. هزينههاي طول چرخه عمر محصول اغلب به سه گروه زير تقسيم ميشوند:
1- هزينه هاي مراحل قبل از ساخت شامل هزينه هاي پژوهش و توسعه، هزينه هاي طراحي، نمونه سازي، آزمايش و ايجاد کيفيت در محصولات
2- هزينه هاي ساخت محصول، شامل هزينه هاي مستقيم و غير مستقيم ساخت محصولات
3- هزينه هاي مراحل بعد از ساخت شامل هزينه هاي فروش، بازاريابي، توزيع بسته اي، حمل، نمونه هاي رايگان، تبليغات، خدمات پس از فروش و تضمين عملکرد محصولات ( امرياسرمي، 1384، 34).

2-2-8- مهندسي ارزش
مهندسي ارزش روشي نظام مند با فنون مشخص است که کارکرد محصول يا خدمات را شناسايي ميکند و براي آن کارکرد، ارزش مالي ايجاد ميکند. به نحوي که آن کارکرد در کمترين هزينه با حفظ قابليت اطمينان و کيفيت مد نظر انجام ميگيرد. مهندسي ارزش روش بسيار مهمي است که براي مصرف بهينه بودجه تخصيص داده شده است (رباني، 1383). در ادامه تعريف واژگان کليدي حوزه مهندسي ارزش به همراه مروري اجمالي به مراحل اجراي مهندسي ارزش بيان مي شود (توکلي مقدم و شکاري، 1382، 32):
ارزش؛ کمترين هزينه براي فراهم کردن وظيفه خدمات مورد نياز در زمان و مکان مطلوب و با کيفيت مد نظر است. در ساده ترين شکل، ارزش برابر است با بها تقسيم بر هزينه.

بها؛ کمترين هزينهاي که به وسيله آن عملکرد اساسي هر جز کاري دست يافتني است.
هزينه؛ مجموع نيروي انساني، مواد نگهدارنده و هزينه هاي غير مستقيم مورد نياز براي توليد هر محصول و نگهداري آن در طول عمر محصول
بالاترين ميزان برگشت ميتواند زماني انجام گيرد که در اولين مرحله از عمر طرح قرار داريم. ميتوان گفت در مرحله اوليه طراحي، اجراي مهندسي ارزش بسيار موثر است؛ زيرا نظريهها هنوز به صورت مفاهيم وجود دارند. کارفرما و طراح در اين مرحله در تصميمات خود انعطافپذيري بيشتري دارند و تغييرات، آثار کمتري بر برنامه زمانبندي طرح دارد( گودرزي و رمضانپور نامقي، 1389، 165).
هر طرح به طور معمول از پنج مرحله فرموله کردن مفاهيم، طراحي اوليه، طراحي نهايي، ساخت، عملياتي و نگهداري، تشکيل شده است. اجراي مهندسي ارزش براي يافتن پاسخ به اين سوال است که چه راه حل ديگري، کارکرد مد نظر، فرآيند، محصول يا اجراي آن را با هزينه کمتري محقق مي سازد. بنابراين، هرچه از زمان عمر طرح بگذرد، ظرفيت کاهش هزينه کم مي شود (گودرزي و رمضانپور نامقي، 1389، 165).

2-3- مفهوم عملکرد مالي
مفهوم عملکرد با کارايي25 و اثر بخشي26 تعريف شده است، چون اثر بخشي بيانگر ميزان دستيابي به اهداف است و کارايي به اين موضوع اشاره دارد که منابع از نظر اقتصادي، چگونه براي کسب هدف به کار رفته اند و مي توان آنها را دو بعد مهم عملکرد دانست ، يعني هم علل داخلي (کارايي) و هم دلايل خارجي( اثربخشي) براي بخش هاي خاص عملکرد ، مي توانند وجود داشته باشند. از اينرو عملکرد تابعي از کارايي و اثر بخشي فعاليت هاي صورت گرفته است.شرکتها براي دستيابي به عملکرد بهتر، بايد از شاخص هاي پيشرو يا آينده نگر27 استفاده کنند. شاخص هاي پسرو يا گذشته نگر28 تنها وقايع تاريخي را بيان مي کنند، در حاليکه شاخص هاي آينده نگر، باعث مهيا شدن شرايط براي پرورش عملکرد مي شوند( کراس و لينچ29، 1991).
موفقيت يا عدم موفقيت شرکتها را به دور از عملکرد مديران نميتوان تصور نمود. شرکتي ميتواند موفق باشد که از مديران شايسته، ابزار هاي متنوع و امکانات و پتانسيل موجود خود در راستاي پيروزي مجموعه بهرهمند شود. عواملي که منجر به توفيق شرکت ميشوند، استفاده از فناوري اطلاعات، بازاريابي، مشتري مداري به معناي واقعي آن و پرهيز از يدک کشيدن اين شعارهاست. مديران شرکت بايد توانايي تشخيص فرصت هاي جديد بازار را داشته باشند و براي رسيدن به اين توان، حتما کارشناسان و متخصصان ويژه و حرفه اي بايد درخدمت مجموعه باشند. شرکتها با بهره مندي از مديران شايسته و منابع انساني تحصيل کرده، مي توانند ارتباط دايمي با مشتريان و بازار داشته باشند و با ايجاد تغييرات و تحولات، جامعه را زير ذره بين قرار دهند.
در نظام نوين مديريت، سه بعد استراتژي، تاييد تمرکز و سازمان وجود دارد. اين استراتژي است که متعاقبا به سطوح عملياتي مانند عملکرد بازار، رضايت مشتريان، عملکرد اجتماعي ، اعتماد و پذيرش ، عملکرد محيطي، مالي و اهداف و نتايج آن منتهي مي شود. برخي از شرکتها توانستهاند با بکارگيري اين گونه سياستها، در جايگاه برتر قرار گيرند(هدايتي ،1383، 7).

2-4- ساختار سرمايه و عملکرد مالي
به طور کلي دو تئوري موازنه ايستا و سلسله مراتبي، عوامل موثر بر ساختار سرمايه را تبيين مي کنند. يکي از عواملي که براساس هر دو تئوري بر ساختار سرمايه تاثير دارد سودآوري شرکت ها است. براساس تئوري موازنه ايستا مزيت ماليات بدهي، ارزش شرکت بدهي دار را افزايش مي دهد. از سوي ديگر، هزينه هاي ورشکستگي احتمالي به واسطه عدم ايفاي به موقع تعهدات، ارزش شرکت(بدهي دار) را کاهش مي دهد. لذا ساختار سرمايه شرکت را مي توان به منزله توازن بين مزيت هاي مالياتي بدهي و هزينه هاي ورشکستگي احتمالي ناشي از بدهي تلقي نمود. از اين رو دو عامل خنثي کننده يکديگر (توازن مزايا و مخارج ناشي از بدهي) به استفاده بهينه از بدهي در ساختار سرمايه منجر مي شود. تئوري سلسله مراتبي بيان مي کند که شرکت ها در تامين منابع مورد نياز خود سلسله مراتب را طي مي کنند. شکل گيري اين سلسله مراتب، نتيجه يا پيامد عدم تقارن اطلاعات است. طبق اين تئوري در مواردي که بين مديران و سرمايه گذاران برون سازماني عدم تقارن اطلاعاتي وجود داشته باشد مديران، تامين مالي از محل منابع داخل شرکت را به منابع خارج از شرکت ترجيح مي دهند. براساس اين تئوري شرکت هاي سودآور کمتر استقراض مي کنند(نمازي و حشمتي، 1386). مديران مالي شرکت ها با توجه به ارتباط تنگاتنگ بين ساختار سرمايه با سودآوري و ارزش شرکت در صدد دستيابي به ترکيب بهينه منابع تامين مالي يا ساختار بهينه سرمايه مي باشند(احمدزاده و همکاران، 1384).
2-5- روشهاي تامين مالي و عملکرد مالي بلندمدت
توانايي شرکت در مشخص ساختن منابع مالي بالقوه اعم از منابع داخلي يا خارجي براي تهيه سرمايه جهت سرمايهگذاري و تهيه برنامههاي مالي مناسب، از عوامل اصلي رشد و پيشرفت هر شرکت محسوب ميگردد (جهانخاني، 1373). شيوههاي تامين مالي شرکتها به دو دسته کلي تقسيم ميشوند؛ الف: تامين مالي کوتاه مدت30 ب: تامين مالي بلند مدت31
تامين مالي کوتاه مدت: تامين مالي کوتاه مدت نوعي تامين مالي است که حداکثر ظرف مدت يکسال يا کمتر بازپرداخت شود. تصميمات مالي کوتاه مدت، مربوط به جريانات نقدي ورودي و خروجي شرکت در مدت يکسال و يا کمتر از آن است32(استيفن، 1991).
سه منبع اصلي تامين مالي کوتاهمدت شرکتها (شباهنگ، 1374): 1- اعتبارات تجاري33 2- وام هاي بانکي34 3- اوراق تجاري35
تامين مالي بلندمدت نوعي تامين مالي است که در مدتي بيش از يکسال بازپرداخت شود و عمدتا به منظور سرمايه گذاريهاي بلند مدت مورد استفاده قرار ميگيرد. هنگامي که شرکت بخواهد داراييهاي خود را افزايش دهد و براي اين منظور به تامين مالي نياز پيدا کند، نخستين اقدام در اين زمينه اين است که اطمينان حاصل شود از داراييهاي موجود به صورت بهينهاي بهره برداري ميشود.
عمدهترين منابع مالي بلند مدت شرکتها عبارتند از: بدهيهاي بلند مدت36 ، سهام ممتاز، سهام عادي و سود انباشته
بدهي هاي بلند مدت:
بدهي نشاندهنده تعهدات شرکت است که در نتيجه استقراض به وجود آمده و بايد بازپرداخت شود. هنگامي که شرکتها دسته به استقراض ميزنند، آنها تعهد ميکنند که مبالغي را به عنوان بهره در زمان هاي مشخص پرداخت نموده و در نهايت اصل مبلغ قرض شده را نيز بازپرداخت نمايند. نقش بدهي در مجموعه اقلام مالي شرکت ها: بدهي يکي از سه جز اصلي معادله حسابداري و ساختار سرمايه اکثر شرکت هاست. دلايل متعددي براي استفاده از بدهي در ساختار سرمايه شرکت ها هم چون موارد زير وجود دارد:
– صدور سهام جديد براي تامين مالي، گران و هزينه بر است زيرا باعث کاهش بازده آتي سهامداران فعلي و کنترل مديريت ميگردد.
– مدير يک شرکت بايد شرکت و محيط رقابتي اش را بهتر از ديگران بفهمد و در صورت مناسب بودن پيش بيني اش، سعي به افزايش ارزش ثروت سهامداران جاري نموده و در صدور سهام جديد محتاطانه عمل نمايد.
– قدرت کاهنده مالياتي بهره پرداختي بدهي، جريان نقد را افزايش داده و منجر به معرفي بدهي به عنوان يک ابزار مالي خوب ميشود.
اوراق قرضه:
اوراق قرضه37 ان دسته از اوراق بهاداري است که به دارنده آن سود (بهره) از پيش تعيين شده و ثابت تعلق مي گيرد. اين اوراق داراي سررسيد مشخصي است و منتشر کننده آن متعهد است که در زمان هاي معين، سود تعيين شده را پرداخت نمايد. اين اوراق از ديدگاه سرمايهگذاران در رديف اوراق بهادار کم ريسک قرار دارد. البته به دليل ريسک اندک، بازده کمتري نيز دارد به همين دليل اوراق قرضه در شمار ارزانترين منابع مالي است (سليمي سلفي، 1383).

سهام ممتاز38:
سهام ممتاز نوعي از سهام است که دارنده آن نسبت به درآمدها و دارايي هاي شرکت حق يا ادعاي محدودي دارد. سهام ممتاز به لحاظ ويژگي هايي که دارد در بين روش هاي تامين مالي استقراض و سهام عادي قرار مي گيرد. اين نوع سهام داراي سود ثابت و معيني است و بدين ترتيب از آنجايي که سود سهامداران ممتاز از پيش تعيين شده است از اين نظر شبيه اوراق قرضه است. اما پرداخت سود سهامداران ممتاز تعهدي الزامآور نيست (جهانخاني، 1374).
سهام عادي39:
سهام عادي گونه اي اوراق بهادار است که نشان دهنده مالکيت در يک شرکت است. گواهينامه سهام عادي، اسنادي قانوني هستند که مالکيت (يا حقوق صاحبان سهام) را در شرکتهايي نشان ميدهند که بهعنوان شرکتهاي سهامي سازماندهي شدهاند، همچنين اين گواهينامهها به عنوان اوراق بهادار مالي قابل خريد و فروش مي باشند. صاحبان سهام عادي داراي حق ادعاي نهايي40 بر سود و دارايي هاي شرکت سهامي خويش ميباشند. بنابراين اگر شرکت ورشکست شود نخست مطالبات طلبکاران و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید