سيم را تغيير دهد (Sah et al., 1992; Kumar and Foster, 2002; Faber and Sah, 2003; Lin et al., 2010).
در بررسي حاضر نيز دامنه و مدت AHP تحت تاثير کامفر به طور معنيداري کاهش يافت. بنابراين احتمالاً کامفر بواسطه تاثير مهاري مستقيم بر کانالهاي A-type، کانال‌هاي پتاسيمي نوع جبرانکننده تاخيري و احتمالاً کانال‌هاي پتاسيمي وابسته به کلسيم منجر به کاهش دامنه و مدت AHP و در نتيجه افزايش تحريک‌پذيري نوروني شده است.
مدت فاز رپلاريزاسيون پتانسيل عمل پس از کاربرد غلظت مشخص کامفر تا حدودي افزايش را نشان داد. در روند رپلاريزاسيون پتانسيل غشاء، انواعي از کانال‌هاي پتاسيمي وابسته به ولتاژ (بويژه نوع KDr) و کانال‌هاي پتاسيمي وابسته به کلسيم نوع BK و SK، مشارکت دارند همچنين کانالهاي پتاسيمي A-type نيز تا حدودي در فاز رپلاريزاسيون پتانسيل عمل نقش دارند. فعاليت کانال‌هاي پتاسيمي وابسته به کلسيم در شکل و الگوي شليک پتانسيل عمل نقش مهمي دارند. کانال‌هاي BK وابسته به ولتاژ غشاء و غلظت کلسيم درون سلولي هستند و قابليت هدايت بالايي دارند. اين کانال‌ها بخاطر کنتيک سريع در فاز رپلاريزاسيون پتانسيل عمل نيز شرکت دارند. درحاليکه کانال‌هاي SK وابسته به ولتاژ غشاء نبوده و تنها به غلظت کلسيم وابسته هستند و در رپلاريزاسيون پتانسيل عمل سهيم نيستند ولي در فرکانس‌هاي بالا شديداً فعال شده و بعنوان يک عامل بازدارنده قوي firing عمل مي‌کنند (Sah, 1996., Bal et al., 2001; Faber and Sah, 2003). مي‌توان پيشنهاد کرد که احتمالاً کامفر بر عملکرد کانال‌هاي يوني درگير در فاز پايين رو پتانسيل عمل، يعني کانالهاي پتاسيمي A-type، کانال‌هاي پتاسيمي KDr و وابسته به کلسيم نوع BK، داراي اثر مهاري است و با کاهش فعاليت آن‌ها موجب کاهش سرعت فاز پايين رو پتانسيل عمل و در نتيجه افزايش در مدت زمان اين فاز شده است.
طول مدت اسپايک‌ها در حضور اين غلظت مشخص از کامفر بطور معنيداري افزايش يافت. همانطور که قبلا اشاره شد مهار کانالهاي سديمي با کاهش شيب فاز دپلاريزاسيون و بنابراين افزايش مدت زمان فاز دپلاريزاسيون همراه است. از طرفي کامفر شيب فاز رپلاريزاسيون را کاهش داده و ميتواند مدت زمان اين فاز را افزايش دهد. افزايش در مدت زمان فاز دپلاريزاسيون و رپلاريزاسيون در نهايت منجر به افزايش طول مدت کل پتانسيل عمل ميشود.
کامفر علاوه بر تغييرات مذکور در ويژگيهاي پتانسيل عملهاي منفرد، الگوي کلي فعاليت را نيز از فرم منظم به الگوي burst و PDS تغيير داد.
تاکنون نقش انواعي از جريانهاي يوني در بروز الگوي burst در نورونهاي حلزون بررسي شده است. که از آن ميان ميتوان به مهار کانالهاي پتاسيمي وابسته به کلسيم و KDr اشاره کرد(Crest and Gola, 1993; Pedarzani et al., 2001; Hallworth et al., 2003; Chen et al., 2006). در بسياري از نورونها كانالهاي پتاسيمي وابسته به كلسيم بويژه نوع SK براي حفظ الگوي اسپايک‌هاي منفرد و منظم ضروري هستند و فعاليت آن‌ها مانع از افزايش بيش از حد فرکانس و بروز الگوي burst مي‌گردد در حاليکه مهار آن‌ها باعث اختلال و ناهماهنگي در الگوي فعاليت منظم ميشود. Chen و همکاران در سال 2006 گزارش کردند که paxilline سبب کاهش دامنه AHP شده و نورون را مستعد بروز فعاليت burst مي‌کند. Chen و Tsai در سال 2000 گزارش دادند که TEA در غلظت 50 ميلي مولار منجر به ايجاد الگوي فعاليت burst در نورونهاي حلزون ميشود. کاربرد غلظت ?M50 ترکيب Tacrin که در غلظت ?M50 وکمتر از آن تنها سبب مهار کانالهاي نوع جبرانکننده تاخيري ميشود، سبب القاي فعاليت burst در نورونهاي حلزون ميگردد (Chen et al., 2006). زراعت پيشه نيز در سال 1392 گزارش کرد که مهار کانالهاي پتاسيمي نوع جبرانکننده تاخيري و پتاسيمي وابسته به کلسيم (BK) توسط TEA ميتواند سبب ايجاد الگوي فعاليت burst در نورون‌هاي حلزون ‌شود. از طرفي چنانچه جريانات رو به خارج در فاز رپلاريزاسيون پتانسيل عمل بوسيله مهاركنندهها مهار و يا كاهش يابند، جريانات رو به داخل كلسيمي (بويژه نوع L) ميتوانند براي چندصد ميلي ثانيه دوام يافته و دپولاريزاسيون طولاني مدت را ايجاد كنند (Janahmadi, 1995; Senatore and Spafford, 2010). بر اساس نتيجه تحقيق حاضر کاهش فعاليت کانال‌هاي پتاسيمي وابسته به کلسيم و کانال‌هاي پتاسيمي نوع جبرانکننده تاخيري در حضور کامفر ممکن است در اختلال الگوي طبيعي و منظم اسپايک‌هاي سديمي موثر باشد و بنظر مي‌رسد مهار يا کاهش شديدتر فعاليت کانال‌هاي KDr تحت تاثير کامفر منجر به بروز الگوي burst و با طولاني کردن دوره فعاليت کانال‌هاي کلسيمي باعث ايجاد کفه طولاني و بروز PDS ميشود.
ازسوي ديگر از آنجائيکه الگوي فعاليت صرعي و تحريکپذيري نوروني با عدم تعادل بين تحريک و مهار و يا با تغيير خصوصيات ذاتي نوروني همراه هستند (Bernard, et al., 2000; During, et al., 1995; Olsen and Avoli, .1997; Treiman, 2001). در بررسيهاي صورت گرفته مشخص شد افزايش فعاليت سلولهاي پورکينژ در حضور 4-AP ميتواند به مهار جريانات پتاسيمي نوع A اختصاص داده شود .(Sacco and Tempia, 2002) نشان داده شده که تغييرات فعاليت سيناپسي يا خصوصيات ذاتي غشاء ممکن است در ايجاد اين عدم تعادل سهيم باشند. جريانات کانال SK ميزان شليک نوروني و تحريکپذيري را محدود ميکنند و به همين دليل نقش بالقوه بسيار مفيدي درکنترل صرع دارند .(Yazdi,et al., 2007)
کانالهاي SK همچنين ممکن است نقشي را در تنظيم پتانسيل غشاء به خصوص burstهاي خودبخودي ايفا کنند. نتايج مطالعات اخير نشان ميدهد که خصوصيات فعاليت شبهصرعي در نرونهاي پورکينژ توسط ايپمين تحت تاثير قرار گرفته است. مهار کانال SK طول مدت burst، رپلاريزاسيون و طول مدت اسپايکهاي کلسيمي و فرکانس شليک اسپايکهاي سديمي را در burst القا شده توسط 4-APتغيير ميدهد (Yazdi,et al., 2007). کاربرد 4-AP فعاليت خودبخودي سلولهاي پورکينژ را افزايش داده و شليک tonic رابه burst تغيير ميدهد (Coetzee, et al., 1999; Mathie, et al., 1998).
4-AP همچنين انتشار اسپايکهاي کلسيمي را از دندريت به سوما تسهيل ميکند (Cavelier, et al., 2002). که شليک سلول را به burst تغيير ميدهد.
ايپمين به تنهايي سلولهاي خاموش پورکينژ را فعال کرده يا الگوي شليک خودبخودي را تغيير ميدهد و اندکي پتانسيل استراحت غشاء را دپلاريزه ميکند. دپلاريزاسيون RMP در سلولهاي پورکينژ با ايپمين توسط Cingolani و همکارانش در سال 2002 نشان دادهشد.
جريان کلسيمي نوع Tدر سلولهاي پورکينژ موجود است که در پتانسيل غشاء کمتر از mV60-فعال ميشود (Raman and Bean, 1999)، که ميتواند جريان کلسيمي را براي فعالسازي کانالهاي SK در پتانسيل استراحت غشاء فراهم کند و از آنجايي که جريانهاي اين نوع کانالهاي کلسيمي در پتانسيل هاي هيپرپلاريزه افزايش مييابند (Raman and Bean, 1999)، نفوذ کلسيم از طريق کانالهاي نوع T جريانSK را در پتانسيل هيپرپلاريزه افزايش داده و در نتيجه فرکانس شليک را تحت تاثير قرار ميدهد .(Yazdi, et al., 2007)
مهار طولاني کانال SK طول مدت burst وتعداد اسپايکهاي سديمي را کاهش ميدهد. گزارشات، نشان ميدهد که کانالهاي SK بين اسپايکها فعال ميشوند و طول مدت فاصله بين دو پتانسيل عمل اسپايکهاي سديمي را افزايش ميدهند. همچنين نشان دادهشد که کانال SK شيب فاز بالارو اسپايکهاي کلسيمي را تنظيم ميکند و بنابراين ميتواند ميزان شليک اسپايکهاي سديمي را در burst تنظيم کند .(Yazdi,et al., 2007)
در بررسي‌هايي مشاهده شده که در محيطهايي با غلظت پايين سديم و پس از تزريق داخل سلولي يونهاي منگنز يا کاربرد خارج سلولي لانتانيوم و همچنين در حضور غلظتهاي بالاي TTX (مهارکننده کانالهاي سديمي) فعاليت انفجاري توسط d-amphetamin القا نشد، بنابراين نتيجه گرفتند که جريانهاي سديمي به طور مستقيم با burstهاي القا شده با d-amphetamin در ارتباط است .(Chen and Tsai, 2000)
اما درتحقيق حاضر مشخص شد ثبت در رينگر بدون سديم حاوي Trise-HCl، مانع از فعاليت انفجاري القا شده توسط کامفر نميشوند، بنابراين جريانات سديمي براي بروز فعاليت انفجاري ناشي از کامفر ضروري نيستند و بروز فعاليت انفجاري بيشتر به وسيلهي کانالهاي کلسيمي و پتاسيمي حمايت ميشود.
طي مطالعات صورت گرفته مشخص شد که غشاء نورونهاي حلزون تراكم نسبتا بالايي از كانالهاي كلسيمي خصوصاٌ نوع L و Tدارند به گونهاي که کانالهاي کلسيمي موجود در جسم سلولي نورونهاي حلزون حتي بمنظور ايجاد پتانسيل عملهاي کلسيمي، در غياب ورود سديم، کافي ميباشد (Chamberlain and Kerkut., .1969; Vatanparast et al., 2006).
کاربرد نيکل کلريد (مهارکننده غيراختصاصي کانالهاي کلسيمي با تاثير بارزتر بر کانالهاي نوع T) بدنبال بروز الگوي burst حاصل از بکارگيري کامفر، منجر به حذف الگوي burst و PDS و جايگزيني اسپايکهاي سديمي منظم و در نهايت حدف کامل فعاليت خودبهخودي نورون شد. که نشاندهنده مشارکت کانالهاي کلسيمي در اثرات اعمال شده توسط کامفر ميباشد.
مسيرهاي سيگنالينگ داخل سلولي متعدد از جمله مسيرهاي مربوط به پروتئين کينازها، منجر به فسفوريلاسيون کانالهاي يوني در نواحي خاص داخل سلولي و تغيير در فعاليت آنها ميشود (Iskande et al., 1995). فسفوريلاسيون کانالهاي پتاسيمي تاخيري در نورونهاي اسکوييد منجر به کاهش کنتيک فعال شدن اين کانالها ميش

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید