با کنترل.

دامنه پتانسيل عمل پس از افزودن کامفر نسبت به شرايط کنترل با سطح معنيداري 05/0P کاهش يافت. طول مدت پتانسيل عمل و سطح زير منحني در قله پتانسيل عمل نيز با سطح معنيداري 05/0P افزايش يافتند (نمودار 4-2).

نمودار 4-2. مقايسه دامنه (A) و طول مدت پتانسيلهاي عمل (B) و همچنين سطح زير منحني (C) در شرايط کنترل و پس از افزودن کامفر به رينگر حلزوني نرمال (7=n). 05/0P* در مقايسه با کنترل.

افزودن کامفر موجب کاهش در مدت زمان AHP با سطح معنيداري 01/0P گرديد. همچنين دامنه AHP نيز پس از کاربرد کامفر نسبت به حالت کنترل بطور معني‌داري با 05/0P کاهش يافت (شکل 4-2 ونمودار 4-3).

نمودار 4-3. مقايسه دامنه AHP (A)و طول مدت AHP (B) در شرايط کنترل و پس از افزودن کامفر به رينگر حلزوني نرمال (7=n). 05/0P* و 01/0P** در مقايسه با کنترل.
شيب فاز دپلاريزاسيون و رپلاريزاسيون پتانسيل عمل پس از افزودن کامفر به ترتيب با سطح معنيداري 05/0P کاهش يافتند (شکل 4-2 ونمودار 4-4).

نمودار 4-4. مقايسه ميانگين شيب فاز دپلاريزاسيون (A) و شيب فاز رپلاريزاسيون (B) بين حالت کنترل و پس از افزودن کامفر (7=n). 05/0 P*در مقايسه با کنترل.

مدت دوره مهاري بعد از فعاليت برانگيخته (PSIP) پس از تزريق جريان‌هاي دپلاريزان (nA2) با افزايش شدت تحريک در هر يک از شرايط کنترل و در حضور کامفر با سطح معنيداري05/0P0افزايش يافت (نمودار 5-4).

نمودار 4-5. مقايسه ميانگين مدت دوره مهاري بعد از فعاليت برانگيخته پس از تزريق جريان‌هاي دپلاريزان (nA2) در شرايط کنترل وپس از افزودن کامفر به رينگر حلزوني نرمال. که اين فاکتور در حظور کامفر بطور معنيداري (7=n). 05/0 P*افزايش يافت.

مقاومت ورودي سلول طي تزريق جريان‌هاي هيپرپلاريزان (nA3-1) پس از افزودن کامفر کاهش يافت ولي اين اختلاف معني‌دار نبود (جدول 4-1).

جدول 4-1. مقاومت ورودي سلول در شرايط کنترل و پس از کاربرد کامفر
Before burst
Control

1.28 ±8.241
1.72±8.668
Input Resistance(M?)

4-3) ويژگي‌هاي پتانسيل عمل خودبخودي در شرايط کنترل و در حضور غلظت 5/1 ميلي مولار کامفر و پس تزريق جريان منفي ثابت

براي بررسي اينکه آيا تغييرات مشاهده شده در فعاليت نورونها در حضور کامفر يک تاثير ثانويه از دپلاريزاسيون است يا خير، دربرخي آزمايشها در حين بروز فعاليت انفجاري با تزريق جريان منفي پيوسته به سلول، پتانسيل غشاء به حدود استراحت بازگردانده شد، مشاهدات ما نشان داد که اين فرايند نميتواند فعاليت انفجاري ناشي از کامفر را حذف کند، بنابراين فعاليت انفجاري القاء شده توسط کامفر ناشي از دپلاريزاسيون غشاء نيست (شکل 4-3).

شکل 4-3. پس از بروز فعاليت انفجاري و PDS درنتيجه افزودن کامفر، با تزريق جريان منفي پيوسته به سلول، پتانسيل غشاء به حدود استراحت بازگردانده شد نشان داده شده که اين فرايند نميتواند فعاليت انفجاري ناشي از کامفر را حذف کند.

4-4) ويژگي‌هاي پتانسيل عمل خودبخودي در حضور کامفر 5/1 ميلي مولار و رينگر بدون سديم

بمنظور بررسي مشارکت جريانهاي سديمي در بروز تغييرات در الگوي فعاليت ناشي از کامفر، به محفظه ثبت حاوي رينگر بدون سديم و جايگزين شدنش با Trise-HCl به ميزان معادل، کامفر افزوده شد. مشاهده شد که کامفر هنوز توانايي لازم براي القاي فغاليت burst را داراست. بنابراين جريانات سديمي براي بروز فعاليت انفجاري ناشي از کامفر ضروري نيستند (شکل 4-4).

شکل 4-4. پس از تعويض رينگر نرمال با رينگر بدون سديم حاوي Trise-HCl، کامفر
به محفظه ثبت اضافه گرديد. الگوي burst قابل مشاهده است.

4-5) ويژگي‌هاي پتانسيل عمل خودبخودي در حضور کامفر 5/1 ميلي مولار و مهارکننده‌ کانال‌هاي کلسيمي، نيکل کلريد

بمنظور بررسي نقش کانال‌هاي کلسيمي در بروز تغييرات در الگوي فعاليت ناشي از کامفر، به محفظه ثبت حاوي رينگر نرمال نيکلکلريد (مهارکننده غير اختصاصي کانال‌هاي کلسيمي ) افزوده شد.
متعاقب بروز الگوي فعاليت انفجاري و PDS در اثر افزودن کامفر، با افزودن NiCl (mM4) به محيط خارج سلولي تعديل تدريجي فعاليت انفجاري و PDS در حدود 5 دقيقه پس از کاربرد NiCl، رخ داد. در اغلب موارد در حدود 10 دقيقه پس از افزودن NiCl الگوي فعاليت انفجاري و PDS حذف شده و با اسپايک‌هاي منفرد جايگزين مي‌شد (شکل 4-5).

شکل 4-5. پس از بروز فعاليت انفجاري و PDS درنتيجه افزودن کامفر، NiCl به محفظه ثبت اضافه گرديد. 5 دقيقه پس از افزودن NiCl به محيط خارج سلولي کاهش فعاليت PDS مشاهده شد. 10 دقيقه پس از افزودن NiCl حذف کامل الگوي burst و برقراري اسپايکهاي منفرد قابل مشاهده است.

4-6) ويژگي‌هاي پتانسيل عمل خودبخودي در حضور کامفر 5/1 ميلي مولار و مهار کننده‌هاي پروتئين کينازها کلريترين و H89

بمنظور بررسي نقش مسيرهاي مربوط به پروتئين کينازها در بروز تغييرات در الگوي فعاليت ناشي از کامفر، به محفظه ثبت حاوي رينگر نرمال کلريترين (مهار کننده PKC) و H89 (مهار کننده PKA) افزوده شد.
متعاقب بروز الگوي فعاليت انفجاري و PDS در اثر کامفر، افزودن کلريترين (?m13) به محيط خارج سلولي قادر به حذف PDS نبود و تنها سبب کاهش آن شد (شکل 4-6).

شکل 4-6. پس از بروز فعاليت انفجاري وPDS در نتيجه افزودن کامفر، کلريترين
به محفظه ثبت اضافه گرديد. 15 دقيقه پس از افزودن کلريترين همچنان الگوي فعاليت
انفجاري و PDS قابل مشاهده است.

افزودن H89(?M66) به محيط خارج سلولي نيز قادر به حذف فعاليت انفجاري و PDS نبود و تنها کاهش آن را به دنبال داشت (شکل 4-7).

شکل 4-7. پس از بروز فعاليت انفجاري و PDS در نتيجه افزودن کامفر، H89 به محفظه ثبت اضافه گرديد. 10 دقيقه پس از افزودن H89 همچنان الگوي PDS قابل مشاهده است.
4-6)ويژگيهاي پتانسيل عمل خودبهخودي نورونهاي حلزون در حضور غلظت 5/1 ميلي مولار کامفر و سديمنيتروپروسايد

متعاقب بروز الگوي فعاليت burst در اثر کامفر، با افزودن غلظت 5/0 ميلي مولار سديمنيتروپروسايد به محيط خارج سلولي تعديل تدريجي الگوي فعاليت burst مشاهده شد (شکل 4-8).

شکل 4-8. پس از بروز فعاليت انفجاري وPDS در نتيجه افزودن کامفر، سديم نيتروپروسايد به محفظه ثبت اضافه گرديد. 10 دقيقه پس از افزودن سديم تيتروپروسايد الگوي فعاليت انفجاري و PDSکاهش يافت.

فصل پنجم

بحث و نتيجهگيري

5-1) بحث

در اين تحقيق الگوي فعاليت نورون و ويژگيهاي پتانسيلهاي عمل در شرايط كنترل و در حضور غلظت 5/1 ميليمولار کامفر مورد بررسي قرار گرفت.
نتايج تحقيق حاضر نشان داد که کامفر فعاليت الکتريکي سلول‌هاي عصبي حلزون را افزايش داده و ميتواند الگوي فعاليت انفجاري را در آنها القا کند. اين ترکيب در غلظت مورد آزمايش داراي اثرات تحريکي بود که اين اثر بصورت افزايش فركانس اسپايكهاي سديمي و كاهش فواصل بين اسپايكها و نيز بروز فعاليتهاي انفجاري و PDS مشخص گرديد. با توجه به ويژگي‌هاي اسپايک‌ها در حضور کامفر، احتمالا بسياري از تغييرات اعمال شده در الگوي فعاليت نورون‌هاي حلزون توسط کامفر، از تغييرات ايجاد شده در جريانات غشايي سلول‌ها بويژه جريانات کلسيمي، پتاسيمي وابسته به ولتاژ و پتاسيمي وابسته به کلسيم حاصل مي‌شود.
براساس نتايج اين تحقيق مشاهده شد که فعاليت انفجاري ايجاد شده در حضور کامفر يک تاثير ثانويه از دپلاريزاسيون نيست زيرا بروز فعاليت انفجاري با تزريق جريان منفي پيوسته به سلول و بازگرداندن پتانسيل استراحت غشاء به حدود کنترل، حذف نشد. البته ما مشاهده کرديم برخي از ويژگيهاي پتانسيل عمل از جمله کاهش دامنه و شيب فاز بالارو پس از تزريق جريان منفي تا حدودي به سمت مقادير مثبت اصلاح ميشود.

5-1-1) تغيير در ويژگي‌هاي پتانسيل عمل در حضورکامفر
در حضور کامفر يك دپلاريزاسيون آهسته در پتانسيل استراحت غشاء ايجاد گرديد. مثبتتر شدن پتانسيل غشاء در حضورکامفر خود ميتواند توجيهي براي افزايش فركانس اسپايكها پس از بکارگيري کامفر باشد.
از آنجاييکه کانال‌هاي پتاسيمي فعالشونده توسط کلسيم نقش مهمي در کنترل پتانسيل غشاء بازي مي‌کنند، فعال شدن اين کانال‌ها موجب هيپرپلاريزه شدن و مهار آن‌ها دپلاريزاسيون غشاء را در پي دارد (Zhang et al., 2003; Dilly, et al., 2005; Yazdi et al.,2007). دپولاريزاسيون آهسته غشاء تحت تاثيرکامفر مي‌تواند از مهار نسبي کانالهاي پتاسيمي وابسته به کلسيم نتيجه شده باشد که به نوبه خود مي‌تواند بر فعاليت سلولي و شکل پتانسيل عمل تاثير بگذارد.
بکارگيري کامفر دامنه اسپايک‌هاي سديمي را تا حدودي کاهش داد. جريانات سديمي وابسته به ولتاژ، عامل اصلي فاز بالارو پتانسيل عمل هستند (Llin?s, 1988). با اينحال دپولاريزاسيون آهسته و طولاني مدت غشاء باعث ميشود تعدادي از کانالهاي سديمي که فعال شدهاند، غيرفعال شده و در همين وضعيت باقي بمانند. اين وضعيت ميتواند تعداد کانالهاي سديمي که عملاً در پتانسيل عمل مشارکت ميکنند را کاهش داده و باعث کاهش دامنه پتانسيل عمل گردد. با توجه به کاهش در دامنه اسپايكهاي سديمي در حضور کامفر به نظر ميرسد اين تاثير نتيجه دپلاريزاسيون تاخيري و آهسته غشاء باشد و نه مهار مستقيم کانالهاي سديمي زيرا با تزريق جريان منفي مستقيم و بازگشت پتانسيل استراحت به حدود کنترل، کاهش دامنه پتانسيلهاي عمل حذف گرديد.
دامنه و طول مدت AHP در حضور کامفربه طور معنيداري کاهش يافت. حداقل سه جريان پتاسيمي شامل: جريان پتاسيمي سريع غير فعال شونده (نوع A، حساس به 4-AP)، جريان پتاسيمي وابسته به کلسيم (حساس به paxillin و apamin) و جريان پتاسيمي جبرانکننده تأخيري (حساس به TEA) در نورونهاي حلزون شناسايي شده است (Thompson, 1977; Bukanova et al., 2002; Staras et al., 2002). در بسياري از نورون‌هاي مهره‌داران و بي‌مهرگان از جمله نورون‌هاي حلزون فاز رپلاريزاسيون پتانسيل عمل و AHP توسط فعاليت کانال‌هاي پتاسيمي وابسته به ولتاژ بويژه نوع جبرانکننده تأخيري (Silva, et al., 1990) و وابسته به کلسيم (BK و SK) تعيين مي‌شود و فعاليت کانال‌هاي پتاسيمي وابسته به کلسيم اساساً در شکل و فرکانس و نيز الگوي شليک پتانسيل عمل نقش دارد (Gola et al., 1990; Faber and Sah, 2003). جريانهاي پتاسيمي سريع نيز علاوه بر تنظيم فرکانس در فاز رپلاريزاسيون پتانسيل عمل شرکت ميکنند (Kissa et al ., .2001). مهار کانال‌هاي KDr توسط تترااتيلآمونيوم و کوکائين منجر به کاهش قابل توجه دامنه فاز رپلاريزاسيون پتانسيل عمل در نورون‌هاي حلزون و بروز فعاليت انفجاري مي‌شود (Chen et al., 2006). در کانال‌هاي پتاسيمي وابسته به کلسيم نوع SK توسط پپتيد مستخرج از سم زنبور عسل يعني ايپمين، مهار و موجب کاهش طول مدت AHP پتانسيل عمل مي‌شود ولي اثري بر دامنهي AHP ندارد (Vatanparast and Janahmadi., 2009). از آنجائيکه AHP يک عامل اساسي تعيينکننده در ميزان فعاليت نورون‌هاست، کاهش آن افزايش فرکانس اسپايک‌ها را در پي دارد. در بسياري از نورون‌ها از جمله نورون‌هاي حلزون، کانال‌هاي پتاسيمي وابسته به کلسيم نقش اصلي را در ايجاد AHP و تنظيم فرکانس اسپايک‌ها بر عهده دارند، تغيير در عملکرد اين نوع کانال‌‌هاي پتاسيمي، که موجب تغيير در دامنه و مدت AHP مي‌شود، مي‌تواند تحريک‌پذيري نوروني و آستانه القايي فرايندهاي فيزيولوژيک وابسته به کلسيم را

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید