بوده و برخي از اين ترکيبات با منشاء گياهي براي قرنها در درمان صرع مورد استفاده بوده و کارايي خود را در تحقيقات تجربي به اثبات رساندهاند (Sayyah, et al., 2002, de Almeida, 2009). از طرفي گزارشهايي وجود دارد که نشان ميدهد عصاره و اسانس روغني برخي گياهان داراي اثرات صرعزاي بارزي هستند که نشاندهنده خطرات بالقوه در گياه درماني است و مؤيد اين نکته است که منشاء طبيعي اين ترکيبات لزوماً به معني بي خطر بودن آنها نيست. متاسفانه تصور عمومي مبني بر بيضرر بودن فراوردههاي گياهي باعث شده که در بسياري موارد بيماران به خود درماني با چنين محصولاتي روي آورند و حتي پزشک معالج خود را از مصرف چنين ترکيباتي آگاه نکنند که ميتواند برهمکنش نامطلوب با داروهاي تجويز شده توسط پزشک را به دنبال داشته باشد (Burkhard, et al., 1999).
از آنجايي که برهمکنش ترکيبات گياهي با اجزاء سلولي دخيل در تحريکپذيري در مواردي افزايش تحريکپذيري و زمينهسازي فعاليت تشنجي را باعث ميشوند، از اين رو شناسايي اين دسته از ترکيبات و مکانيسمهاي دخيل در صرعزايي آنها نيز همانند شناسايي ترکيبات ضدصرع داراي اهميت است.

1-2) اسانسهاي گياهي

اسانس‌هاي گياهي ترکيبات طبيعي، فرار و پيچيدهاي هستند که به وسيله بوي قوي خود مشخص شده و به وسيله گياهان معطر به عنوان متابوليتهاي ثانويه توليد ميشوند. اين ترکيبات در ساختارهاي ترشحي ويژه گياهان از جمله غدد، مجاري و حفرههاي ترشحي و مجاري صمغي ذخيره ميشوند (Ahmadi, et al., 2002; .Bezic, et al., 2009) اين ترکيبات محلول در چربي، الکل و ترکيبات با قطبيت ضعيف هستند همچنين به مقدار خيلي کم قابل حل در آب اند. اکثر آنها بيرنگ يا به رنگ زرد کمرنگ هستند و در برخي موارد از جمله اسانسهاي مربوط به گياه بابونه3 به رنگ آبي اند. به علت وجود باندهاي دوگانه و گروههاي عاملي از جمله گروههاي آلدهيدي، استري و هيدروکسيلي در ساختار مولکولي خود به راحتي قابل اکسيداسيون توسط نور، گرما و هوا هستند .(Skold, et al., 2008)
اين ترکيبات از زمانهاي قديم به عنوان مواد ضد باکتري، ضد ويروس، ضد قارچ، حشرهکش و بعنوان دارو در پزشکي مورد استفاده قرار ميگرفتهاند. امروزه نيز اين ترکيبات در داروسازي، بهداشت، کشاورزي، صنايعغذايي و ساخت محصولات آرايشي کاربرد دارد .(Bakkali, et al., 2008)
اسانسهاي گياهي متشکل از 20 الي 60 جزء با غلظتهاي متفاوت ميباشند که 2 يا 3 جزء عمدهي هر اسانس ويژگيها و اثرات بيولوژيکي آن را تعيين ميکند (Bakkali, et al., 2008).
Faleiro و همکاران در سال 2003 گزارش کردند که فعاليت ضدميکروبي اسانسهاي گياهي توسط بيش از يک جزء صورت ميگيرد.
Ipek و همکاران نيز در سال 2005 نشان دادند که اجزاي عمدهي اسانسهاي گياهي مثل تيمول، اوجنول، سافرول، کاروون، لينالول و سيترونلول ويژگيهاي بيولوژيک و بيوفيزيولوژيک اسانسي که از آن جدا شدند را نشان ميدهند.
از طرفي Cal در سال 2006 مطرح ميکند که ترکيبات متعدد اسانسهاي گياهي، در تعيين بوي خوش، چگالي، رنگ، آبدوست4يا چربي دوست5بودن اسانس، ميزان نفوذپذيري غشاء به اسانس و در نهايت در توزيع سلولي اسانس ايفاي نقش ميکنند. که توزيع سلولي فاکتور تعيين کنندهي بسيار مهمي در عملکرد اسانس است، زيرا بسته به جايگاه اسانس در سلول، مسيرهاي سيگنالينگ متنوعي ممکن است به راه بيفتد. همچنين پيشنهاد شده که ممکن است ترکيبات جزئي موجود در اسانس فعاليت اجزاي عمده را تعديل کنند (Santana-Rios, et al., 2001). پس در واقع تنها ترکيب عمده اسانسها مسئول اثر بيولوژيکي نيست بلکه اثرات توسط مجموعهاي از اجزا صورت ميگيرد.
انواع مختلفي از ملکولها از جمله هيدروکربنها، الکلها، آلدهيدها، استرها، لاکتونها و فنولها در اسانسهاي گياهي وجود دارد (Dorman and Deans, 2000). بطور کلي اسانسهاي گياهي از نظر منشأ بيوسنتزي به دو گروه مجزا تقسيم ميشوند: گروه اصلي که شامل ترپنها و ترپنوئيدها ميباشد، گروه ديگر که از ترکيبات آروماتيک و آليفاتيک تشکيل شده است.
ترپنها گروه متنوعي از محصولات طبيعي که شامل بيش از 2000 عضو هستند و از لحاظ ساختاري و عملکردي از کلاسهاي مختلفي تشکيل شده‌اند. اين مولکولهاي ساختهشده از هيدروژن و کربن هستند و بطور کلي از ترکيب واحدهاي ساختاري 5 کربنه به نام ايزوپرن6(C5H8) ايجاد ميشوند. ترپن‌هاي اصلي شامل مونوترپن‌ها (C10) که از اتصال دو واحد ايزوپرن و سسکوئي‌ترپن‌ها7 (C15) که از اتصال سه واحد ايزوپرن تشکيل شدهاند ميباشند. البته ترپنهايي با تعداد کربنهاي بيشتر نيز وجود دارد ازجمله ديترپنها8 (C20). به ترپن حاوي اکسيژن ترپنوئيد گفته ميشود (Bakkali, et al., 2008).
ترکيبات آروماتيک از فنيل پروپان مشتق شده و نسبت به ترپنها فراواني کمتري دارند. اين گروه خود شامل آلدهيدها، الکلها، فنولها، مشتقات متوکسي و ترکيبات متيلدياکسي ميباشند. مسيرهاي بيوسنتز مربوط به ترپنها و مشتقات فنيل پروپانيک در گياهان معمولا جدا از هم هستند اما مسير عمده آنها ممکن است يکسان باشد.
1-3)اثرات بيولوژيک اسانسهاي گياهي

با توجه به مطالعات صورت گرفته طيف وسيعي از اثرات شامل سيتوتوکسيک و ضدميکروبي،سرطانزايي وضدسرطان را به اسانسهاي گياهي نسبت ميدهند. اين ترکيبات به دليل حلاليت بالا در چربي ميتوانند به سهولت همانند ليپوفيل‌هاي معمولي با عبور از ديواره سلولي و غشاي پلاسمايي، ساختار لايههاي مختلف از جمله پليساکاريدها، ليپيدهاي چرب و فسفوليپيدها را تخريب کرده و آنها را نفوذپذير ميکنند و در نتيجه سبب آسيب برگشتناپذير غشاي سلولي ميشوند و نيز با لخته کردن سيتوپلاسم به ليپيدها و پروتئين‌ها آسيب ميرسانند (Burt, 2004) و بدين گونه اثرات ضدميکروبي و خاصيت سيتوتوکسيک خود را اعمال ميکنند. اسانسهاي گياهي قادراند به غشاء و DNA ميتوکندريايي آسيب زده و منجر به ايجاد جهشهايي در ژنهاي مربوط به پروتئينهاي دخيل در تنفس سلولي شوند (Bakkali, et al., 2008; Burt, 2004). از طرفي برخي مطالعات نشان ميدهد که اين ترکيبات از طريق فعالسازي آنزيمهاي آنتياکسيدان سلول (Sharma, et al., 2001) و فرآيندهاي سمزدايي آنزيمي9 موتاژنها اثرات آنتيموتانژنيک خود را اعمال ميکنند (Kada and Shimoi, 1987).
برخي از اسانس‌هاي گياهي و ترکيبات آن‌ها ممکن است به عنوان عوامل سرطانزاي ثانويه پس از فعالشدن متابوليک در نظر گرفته شوند (Guba, 2001). اين ترکيبات از طريق مکانيسمهاي مختلف ميتوانند سبب القاي سرطان شوند مثلا برخي اسانسها ترشحات استروژن را تحريک کرده که ميتواند باعث القاي سرطان وابسته به استروژن شود. برخي ديگر نيز شامل مولکولهاي فتوسنتزکننده مانند فلاوين، پورفيرين و هيدروکربور هستند که مي‌توانند باعث اريتما (قرمزي و التهاب پوست) يا سرطان پوست شوند. مطالعاتي نقش سرطانزايي متيل اوجنول (Burkey, et al., 2000) و ضدسرطاني اکاليپتول (Moteki, et al., 2002) را نشان داده است.
پيشنهاد شده که اسانسها داراي اثرات فارماکولوژيک مختلفي روي سيستم عصبي ميباشند. اگرچه بيشتر مطالعات منتشر شده، نقل قول عموم در مورد استفاده از اين ترکيبات براي درمان اختلالات سيستم عصبي است اما فقط تعداد کمي از مطالعات فعاليت و اثرات سمي ترکيب اصلي آن‌ها را روي سيستم عصبي توصيف کرده است. اثرات بيولوژيك متعددي از جمله اثر ضدصرعي و نيز اثر صرعزايي به اين تركيبات نسبت داده شده است. به برخي از مونوترپنها از جمله کامفر10،اکاليپتول11و در بعضي غلظتها منتول12و اوجنول13اثرات صرعزايي نسبت داده شده است (Burkhard, etal., 1999).

1-3-4) کامفر
کامفر يک مونوترپن دوحلقهاي كتوني از گروه ترپن هيدروآروماتيک14 با فرمول شيميايي C10H16O است (Agarwal and Malhotra, 2008). کامفر از درخت هميشه سبز Cinnamomum camphora بدست ميآيد. کامفر همچنين در برخي از درختان مربوط به خانواده laurel به ويژه (Ocotea usambarensis) برگ رزماري(Rosmarinus officinalis) و در خانواده نعناع نيزيافت ميشود. اين ماده داراي بوي معطر مشابه بوي اکاليپتول است و به دليل بو مطبوع به عنوان عطر در ساخت لوازم آرايش مورد استفاده قرار ميگيرد (Vogt-Eisele, et al., 2007). کامفر همچنين داراي اثرات ضدالتهابي (به واسطه­ي اثرات مهاري آن بر روي توليد واسطه‌هاي التهاب مانند سيتوکين‌ها، پروستاگلاندين‌ها و لوکوترين‌ها) و نيز اثرات رواني ميباشد (Moussaieff et al., 2008). ازکامفور به عنوان ضد احتقان بيني15 ومهارکنندهي سرفه16 استفاده ميشود (Burrow et al., 1983). داراي اثرات متعدد ضد‌‌دردي17 و ضدخارش18، حساسيتزدايي19 و محرک دستگاه عصبي مرکزي نيز ميباشد Burkhart, 2003)).
تاثير صرع‌زايي اسانس روغني برخي گياهان به مونوترپنهاي دوحلقه‌اي كتوني از جمله کامفرو اكاليپتول نسبت داده ميشود .(Burkhard et al, 1999)گزارش‌هايي از مسموميت و مرگ افراد با کامفر وجود دارد، بخصوص کساني که داروهاي حاوي کامفر را بدون تجويز پزشک مصرف کردهاند همچنين گزارشاتي وجود دارد که برخي از بيماران پس از مصرف ناخواستهي کامفر تشنج تونيک-کلونيک ژنراليزه را تجربه کردند (Agarwal and Malhotra, 2008).
?uli? و همکاران در سال 2008 گزارش کردند که تزريق درون صفاقي کامفر در دوزهاي 400-600 ميکروليتر بر کيلوگرم سبب القاي تشنجات صرعي در موشهاي صحرايي نر ميشود. کامفر همچنين داراي اثرات نوروتوکسيک وسقطکنندگي جنين نيز ميباشد (Gali-muhtasib, et al., 2000). کامفر کانال‌هاي TRPV1,320را فعال ميکند و کانال‌هاي21TRPA1را که در نورون‌هاي گانگليون ريشه‌ي پشتي22گيرنده درد بيان مي‌شوند، مهار ميکند (Nagata, et al., 2005). اين كانالها اطلاعات مربوط به دما و درد را به سيستم عصبي مركزي انتقال ميدهند و در سلولهاي عصبي مختلف بيان ميشوند (Patapoutian et al.,2003). در واقع استفاده مکرر ازکامفر سبب غيرحساس شدن كانالهاي TRPV1 و حساسشدن كانالهاي TRPV3 مي‌شود (Moqrich, et al., 2005). كانالهاي TRPV1 در سلولهاي حسي به خصوص نورونهاي حسي گيرنده درد و نورون‌هاي گانگليون ريشه‌ي پشتي (Patapoutian et al., 2003) و كانالهاي TRPV3در کراتينوسيتهاي پوست و انواعي از سلولهاي عصبي و با هم در پوست، زبان، گانگليون سهقلو23، طناب عصبي و مغز بيان شدهاند (Moqrich, et al., 2005). جريانات TRPV1 فعال شونده با کامفر که دستخوش حساسيت‌زدايي قابل توجهي شده‌اند همراه با مهار کانال‌هاي TRPVA1ممکن است اثرات ضددردي و ضدخارش کامفر را باعث شوند (Xu, et al., 2005). TRPV3در حساسسازي پوست دخيل است و نشان دادهشده که در آسيبهاي عصبي بيانش افزايش مييابد (Smith, et al., 2002). با اينحال حساسيتزدايي کانالهاي TRP ميتواند پايهي مولکولي برخي از خصوصيات دارويي کامفر باشد. عليرغم سابقه طولاني استفاده از اين تركيب در پزشكي و نيز اطلاع از صرعزايي آن، مكانيسم مولكولي تاثير کامفر بر تحريکپذيري بخوبي شناخته نشده است.

1-4) کانال‌هاي يوني و مشارکت آن‌ها در فعاليت نوروني

سيستم عصبي، محيطي سرشار از يونهاست و نورون‌ها در چنين محيطي قرار دارند. نورونها سلولهاي تحريکپذيرياند که وظيفهدريافت، پردازش و انتقال اطلاعات را بر عهده دارند. اين فرآيندها از طريق سيگنالهاي الکتريکي توليد شده توسط فعاليت کانالهاي يوني وابسته به ولتاژ و پتانسيلهاي سيناپسي ناشي از فعاليت گيرندههاي نوروترنسميتري صورت ميگيرد. در واقع کانال‌هاي يوني اهداف فارماکولوژيک مهم ترکيبات طبيعي مي‌باشند. از آنجا که يون‌ها بواسطه فعاليت انواع کانال‌ها و گيرنده‌هاي سلولي انتقال مي‌يابند، وجود انواع کانالهاي يوني با ويژگيها و موقعيت متفاوت موجب ايجا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید