آنان با توجه به خط مشيهايي که خود دارند، اخبار را منتقل ميکنند و کوشش مينمايند فرد را در جهت اعتقادات خود هدايت کنند و رفتار مورد نظررا در فرد به وجود آورند. اين افراد گاهي هم سکوت مي کنند و با سکوت خود جريان ارتباطي را قطع ميکنند. در ين نظريه، اعتبار منبع نيز مهم است. هر کس نميتواند تأثيرگذار باشد. به عبارتي منبع پيام بايد اعتبار داشته باشد. (زارعيان، 1382، ص118)
3-17-2-2- نظريه برجستهسازي
اين نظريه ميگويد رسانهها در انتقال پيامها، نوعي اولويت يا برجستهسازي به وجود ميآورند اين نظريه باز هم تاثيرات رسانهها در حوزه رفتار محدود مي کند. اما با برجسته ساختن برخي از موضوعات ميتوانند بر اطلاعات مردم تأثير بگذارند. به عبارت ديگر، رسانهها گرچه نميتوانند تعيين کنند که مخاطبان چطور بينديشند، اما ميتوانند تعيين کنند که “درباره چه” بينديشند. “شاو”84 و “مک کامب85” شعارهايي را که توسط کانديداهاي رياست جمهوري آمريکا مطرح شده بود، همچنين نتايج نطرسنجي از مردم را تحليل محتوا کردند و به ابن نتيجه رسيدند که رسانهها با بزرگ کردن و اولويت دادن به برخي موضوعات، بر اولويت هاي مردم تاثير ميگذارند. مخاطب در اين نظريه پوياست اما مسئوليت جهتدهي به افکار مردم با رسانههاست. به عبارت ديگر و ظايف رسانهها عبارتند از: الگوي آگاهيبخشي = الگوي برجستهسازي= اولويتبخشي (زارعيان، 1382، ص120) انتقادهاي وارد به نظريه برجستهسازي عبارتند از:
1.اولويتها توسط موقعيتهاي اجتماعي به وجود ميآيند نه توسط رسانهها بطور مستقيم.
2.در بسياري از مواقع، تمايز ميان آنچه ميانديشيم و آنچه در موردش فکر ميکنيم مشکل است. (رزاقي، 1385، ص93)
4-17-2-2- نظريه کاشت
اين رهيافت در حوزه تأثيرات رسانهاي از کار “گربنر” و “گراس” اخذ شده است. رسانهها ميتوانند انگارههاي فرهنگي غالب را به کار برند. رسانه گرايش دارد که روايتهايي يکسان و نسبتاً مورد وفاق از واقعيت اجتماعي ارائه بدهد و مخاطبانش را با آن سازگار کند.اين نظريه بيان ميکند که وسايل ارتباط جمعي نزديکي سليقهها، خواستها و انتظارات تمامي ساکنان جامعه را موجب ميشوند و بدين ترتيب ميتوانند با گسترش کنشهاي عام به تغييرات اجتماعي دامن بزنند ( مهديزاده ،1384 ، ص20 ) استدلال گربنر اين است که تلويزيون به صورت بازوي فرهنگي اصلي جامعه آمريکا درآمده است. گربنر و همکاران وي نوشتهاند: دستگاه تلويزيون يک عضو اصلي خانواده شده است، کسي که بيشتر اوقات بيشتر داستانها را ميگويد. از نظر تماشاگران پرمصرف، تلويزيون عملاً ديگر منابع اطلاعات، افکار و آگاهي ها را به انحصار در ميآورد و يک کاسه مي کند. اثر اين مواجهه با پيامهاي مشابه، چيزي را توليد ميکند که گربنر آن را کاشت ميخواند، يا آموزش جهانبيني رايج، نقشهاي رايج و ارزشهاي رايج. (سورين و تانکارد، 1386، ص390)
5-17-2-2- نظريه مارپيچ سکوت
يکي از نظريههايي که بيش از بسياري از نظريههاي ديگر به رسانه هاي جمعي قدرت ميدهد، نظريه مارپيچ سکوت است که “اليزابت نئول نئومان”آن را مدون کرده است. استدلال نئومان اين است که رسانه هاي جمعي حتماً بر افکار عمومي اثرهاي قوي دارند اما اين اثرها به خاطر محدوديت هاي پژوهش، در گذشته کم اهميت شمرده شده يا کشف نشده باقي مانده است. نئومان استدلال مي کند که سه ويژگي ارتباط جمعي، يعني تراکم، همه جايي بودن و همصدايي، در ايجاد اثرهاي قوي بر افکار عمومي با هم ترکيب ميشوند. همصدايي به تصوير همشکلي از رويداد يا موضوعي که مي توان توسعه داد اشاره دارد و اغلب ميان روزنامههاي مختلف، مجلات، شبکههاي تلويزيون و رسانه هاي ديگر مشترک است. اثر همصدايي اين است که بر مواجهه گزينشي غلبه مي کند تا افراد نتوانند پيام ديگري را انتخاب کنند و نشان دهنده اين گمان است که بيشتر افراد به گونهاي به موضوع نگاه ميکنند که رسانههاي جمعي آن را عرضه ميدارند. عامل ديگري که وارد عمل ميشود مارپيچ سکوت است. در خصوص يک موضوع مناقشه انگيز افراد درباره توزيع افکار عمومي حدسهايي مي زنند. آنها سعي مي کنند تعيين نمايند آيا در اکثريت قرار دارند يا خير و سپس ميکوشند تعيين کنند آيا تغيير افکار عمومي در جهت موافقت با آنهاست يا خير. اگر احساس کنند در اقليت قرار دارند گرايش پيدا ميکنند که درباره موضوع سکوت کنند. اگر فکر کنند تغيير افکار عمومي در جهت فاصله گرفتن از آنهاست، گرايش پيدا ميکنند در خصوص موضوع ساکت بمانند. هر چه بيشتر ساکت بمانند افراد ديگر بيشتر احساس ميکنند که ديدگاه خاص (متفاوت) عرضه نشده است و بيشتر ساکت ميمانند. (سورين و تانکارد، 1386، 396)
6-17-2-2- نظريه استفاده و رضامندي
اين نظريه بر دو عامل متکي است: 1- پويا دانستن مخاطب 2- چند متغيره بودن فرآيند ارتباط
اين نظريه ميگويد مخاطب به نياز خود آگاه است و بنابراين فرآيند انتقال پيام پنج ويژگي دارد:
1.مخاطب پوياست
2.رقابت رسانه ها براي تامين نياز مخاطبان الزامي است
3.رقابت رسانهها با ساير پديدهها هم براي تأمين نياز مخاطبان الزامي است
4.جستجوگر است يعني براي تأمين نيازها و رضايت خود، روشهاي مختلف را تجربه ميکند
5.مخاطبان براي تأمين نيازهاي معرفتي خود، آگاهانه رسانه مورد نظر را انتخاب ميکنند
ميزان ابهام و مناسب داشتن موضوع به کار و زندگي فرد، تعيينکننده ميزان تمايل فرد به رويارويي با وسايل ارتباط جمعي براي رفع نيازهاي شناختي است.
کم زياد
ناچيز
زياد
نسبي
بسيار زياد
ا
ساساً رويکرد افراد به رسانهها به دليل کسب دو پاداش است:
الف-پاداش آني، مثل حوادث و رويدادها (نياز به داشتن اطلاعاتي که در زندگي جاري و روزمره موثر است)
ب-پاداشهاي آتي، خدمات مقولههاي آموزش و درازمدت (نياز به يافتن شغل و جستجوي آگهي ها، استفادههاي آموزشي و…) (زارعيان، 1382، ص 120)
18-2-2- چهارچوب نظري تحقيق
براي بررسي متغير وابسته تحقيق (سرمايه اجتماعي)، مناسبترين نظريه، نظريه رابرت پاتنام ميباشد؛ نظريه پاتنام را به طور مفصل در بخش مباني نظري توضيح داديم، در اين جا فقط اشارهاي مختصر به اين نظريه ميافکنيم تا وجوه مشابه آن با متغير وابسته تحقيق مشخص گردد.
دغدغه اصلي پاتنام از طرح ايده سرمايه اجتماعي حل معماي عمل جمعي است. از نظر وي بهزعم اکثر دانشمندان رشتههاي علوم اجتماعي مناسبترين راهحل مشکل مزبور استفاده از سرمايه جمعي است. پاتنام تعريف جوهري و کارکردي از سرمايه اجتماعي ارائه نموده است. وي در تعاريف نخستين خود “اعتماد”، “هنجارها” و”شبکهها” را به مثابه عناصر سرمايه اجتماعي و”تسهيل کنش” را کارکرد آن معرفي کرده است. پاتنام مينويسد: “منظور از سرمايه اجتماعي وجوه گوناگون از سازمان اجتماعي نظير اعتماد، هنجارها و شبکههاست که ميتوانند با تسهيل اقدامات هماهنگ کارآيي جامعه را بهبود بخشند.”(پاتنام، 1380، ص285) از نظر پاتنام تسهيل کنشهاي ارادي و کسب منفعت متقابل مهمترين کارکردهاي سرمايه اجتماعي است. وي معتقد است سرمايه اجتماعي مانند سرمايهها مولد است و امکان دستيابي به اهدافي را فراهم ميکند که بدون آن غيرقابل دسترس خواهند بود.
از نظر پاتنام سازمان اجتماعي ويژگيهايي دارد که هماهنگي و همکاري را براي منفعت متقابل تسهيل ميکند. اين ويژگيها عبارتند از:
1-وجود شبکههاي رسمي و غير رسمي ارتباطات: شبکههاي مشارکت مدني از اشکال ضروري سرمايه اجتماعياند. هرچه اين شبکهها در جامعهاي متراکمتر باشند، احتمال بيشتري وجود دارد که شهروندان بتوانند در جهت منافع متقابل همکاري کنند. (پاتنام، 1380، ص 296)
2-هنجارهاي بدهبستان متقابل: مهمترين سودمندي اين هنجارها تقويت اعتماد، کاهش هزينه معاملات و تسهيل همکاري است. او اين هنجارها را از مولدترين اجزاي سرمايه اجتماعي ميداند. او ميگويد:”گروهها و جوامعي که اين هنجارها بر آنها حاکم است و از آن پيروي ميکنند، به شکل موثري بر فرصتطلبي و مشکلات جمعي فايق ميآيند.”
3-اعتماد اجتماعي: پاتنام اعتماد اجتماعي را ناشي از دو منبع هنجاري معامله متقابل و شبکههاي مشارکت مدني ميداند. اعتماد همکاري را تسهيل ميکند و هرچه سطح اعتماد در جامعهاي بالاتر باشد، احتمال همکاري هم بيشتر خواهد بود. (غفاري، 1390، ص66)

همانطور که در نظريه پاتنام مشاهده ميشود، سه مؤلفه اصلي سرمايه اجتماعي(شبکههاي اجتماعي، اعتماد اجتماعي و هنجارهاي همياري) متناسب با فرضيات تحقيق ميباشد.
مناسبترين نظريه براي سنجش متغير اصلي مستقل يعني تماشاي برنامههاي تلويزيون، نظريه کاشت ميباشد. نظريه کاشت از سوي “جرج گربنر”مطرح شده و توسعه يافته است. او در دهه 1960 تحقيقاتي را با عنوان “شاخصهاي فرهنگي” شروع کرد که تأثيرات تماشاي تلويزيون را بر باورها و ديدگاههاي بينندگان درباره جهان واقعي، بررسي ميکرد. بن بر نظريه کاشت، تلويزيون در کارکرد گزارشگري خود، به ابلاغ پيامهاي به همپيوستهاي گرايش دارد که درسهاي يکساني را مکرراً به نمايش در ميآورد. گربنر استدلال ميکند که بينندگان پرمصرف در مقايسه با بينندگان کممصرف دنيا رابيشتر ناامن ميبينند.
گربنر يادآوري ميکند که بيننده عادي به طور متوسط چهار ساعت در روز تلويزيون تماشا ميکند، افراد پرمصرف از اين هم بيشتر تماشا ميکنند. وي ميگويد: -از نظر تماشاگران پرمصرف، تلويزيون عملاً ديگر منابع اطلاعات، افکار و آگاهيها را به انحصار در ميآورد و يک کاسه ميکند. اثر اين مواجهه با پامهاي مشابه، چيزي را توليد ميکند که گربنر آن را کاشت ميخواند؛ يا به عبارتي آموزش جهانبيني رايج، نقشهاي رايج و ارزشهاي رايج.
گربنر در واکنش به بعضي انتقادها از جمله انتقاد “پل هيرش” مبني بر اينکه، گربنر کار کنترل ساير متغيرها را به خوبي انجام نداده است و اگر متغيرهاي ديگر را همزمان کنترل کند، تغيير باقي مانده که بتوان آن را به تلويزيون نسبت داد، خيلي کم است؛ نظريه کاشت را مورد تجديد نظر قرار داده است و دو مفهوم -جريان اصلي- و -تشديد- را اضافه کرد.

19-2-2- مدل تحقيق
نمودار(7-2) مدل تحقيق

3- فصل سوم: روش بررسي

1-3- مقدمه
روش عبارتست از مجموعهاي از فعاليتها که براي دستيابي به هدف يا اهدافي خاص صورت ميگيرد. لذا روش پژوهش را نيز ميتوان مجموعه اقداماتي دانست که پژوهشگر با استفاده از آنها درصدد کشف پاسخ سوالات پژوهش، بررسي و يا عدم تأييد فرضيههاي خود بر ميآيد. روشهاي پژوهش در واقع ابزارهاي دستيابي به واقعيتهاي و ابسته به زمينه تحقيق به شمار ميروند. روشهاي مورد نظر متعدد بوده و هر کدام با توجه به تناسبشان به موضوع و فرضيههاي تحقيق به کشف قوانين علمي کمک ميکنند، لذا در هر پژوهش، محقق سعي ميکند تا مناسبترين روش را انتخاب کند. چرا که شناخت و اقعيتهاي موجود و پي بردن به روابط بين آنها مستلزم روشهايي است که به شکل دقيق بتواند ارتباط بين پديدهها
را تبيين نموده و به کشف واقعيتها منجر شود.
دستيابي به هدفهاي علم يا شناخت علمي ميسر نخواهد شد، مگر زماني که با روششناسي درست صورت پذيرد. “روش سنگ بناي هر کار علمي است و اتخاذ روش علمي تنها راه دستيابي به دستاوردهاي قابل قبول علمي است.” (ساروخاني، 1382، ص127) با توجه به ضرورت روششناسي در امر تحقيق بايد دانست که روش علمي، موجهترين روش جهت آگاهي انسان است و آنچه تحقيق به عنوان نتايج به دست ميآورد بستگي زيادي به انتخاب روش دارد.(نادري و سيف نراقي، 1370، 84) مقصود از روش علمي، راهها و شيوههايي است که پژوهشگر را از خطا محفوظ داشته و رسيدن به حقيقت را براي او امکانپذير سازد.- اين روش شکل خاص و نظامداري است از همه انواع بررسيها و تفکرات انعکاسي که منظور از کاربرد آن، افزايش ميزان ارتباط بين جواب و مسئله مورد نظر و از طرفي بالا بردن اعتبار جواب و کاهش بهرهگيري ميباشد. (هومن، 1380، ص93) بنابراين،- هرتحقيقي راه و روش مخصوص به خود را دارد و روش کار تحقيق بايد متناسب با هدفهاي تحقيق باشد. (کيوي و کامپنهود،

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید