هوش جمعی یا حماقت جمعی

 

اگر می توانستیم ضریب هوشی بالقوه یک سازمان را از طریق جمع کردن ضرائب هوشی کارکنان آن سازمان بدست آوریم تعداد کمی از سازمانها می توانستند ادعا کنند که ضریب هوشی سازمانی شان برابر جمع ضرائب هوشی کارکنانشان می باشد. هر سازمان ممکن است ازهوش جمعی بالا و یا حماقت جمعی بالا برخوردار باشد . اگر هم افزایی بین اذهان کارکنان ایجاد شود ضریب هوشی بالقوه واقعی سازمان از مجموع ضرائب هوشی کارکنان بیشتر می شود (و این مشابه مفهوم فیزیکی سینتروپی یا همان سینرژی است) و در مقابل اگر ضریب هوشی بالقوه سازمان از مجموع ضرائب هوشی کارکنان کمتر شود مشخص می شود که توان فکری کارکنان به هدر رفته( و این مشابه مفهوم فیزیکی آنتروپی است) برای شیوع حماقت جمعی به هیچ وجه ملزم نیست که کارکنان ناشایسته ویا فاقد هوش (کند ذهن ) باشند گاهی اوقات افراد از روی حسن نیت و با انجام کارهای خوب ممکن است باعث ناتوان شدن یکدیگر شوند. دو نوع حماقت جمعی وجود دارد : آگاهانه و ناآگاهانه  در نوع آگاهانه به افراد اجازه فکر کردن داده نمی شود و یا اینکه اعتقادی به آنها ندارند ونوع غیر اگاهانه هنگامی رایج می شود که قوانین و سیستمها تفکر آزادانه و خلاق را برای افراد مشکل و یا غیر ممکن می کند امروزه سازمانهای کمی وجود دارند که انواع فرهنگها  ساختار و رهبری مورد نیاز برای تبدیل توان فکری جمعی کارکنان به مزیت رقابتی را دارا باشند. در بیشتر سازمانها به هدر دادن دانش افراد خیلی پیش پا افتاده تلقی می شود به طوریکه این مسئله به یک حقیقت ناخود اگاه در زندگی سازمانی تبدیل شده است. فقدان هدف مشترک ، عداوتها و دشمنی های درونی، سیاستهای درون بخشی، سازمان دهی  غلط و…. از جمله عواملی است که باعث به هدر رفتن توان فکری کارکنان می شود.