فرهنگ سازماني

سازمانها بايد محيطي رابراي اشتراک، انتقال و تقابل دانش در ميان اعضاء به وجود آورند و افراد را به منظور تفهيم تعاملاتشان آموزش دهند. يک سازمان همانند يک فرد داراي يک شخصيت است. شخصيتي که داراي ويژگي هايي چون انعطاف پذيري، محافظه کاري ونوآوري است. در يک سازمان کارکنان نسبت به يک الگوي خاص رفتاري با هم توافق مي کنند و اين همان فرهنگ سازماني است (طيبي و همکاران ،1388: 84-91).سازمان اجتماعي از افرادي است که داراي انديشه ها وايده هاي خاص خود هستند. آنها داراي نگرشها وباورهايي مي باشند که بر چگونگي ارائه، انتقال وبکار گيري دانششان تأثير گذار است و افراد نياز دارند بدانند که ديگران چه مي دانند. هنگامي که کارکنان دانش را جذب مي کنند آنها داراي آن دانش بوده وآن را با ديگران تسهيم مي کنند، آنها قادر خواهند بود مشاغل شان را بهتر انجام دهند و بدين وسيله يک فرهنگ دانش، پرورش مي يابد. مديريت دانش که يکي از راه هاي بهبود بخشيدن به شرايط بقاي سازمان است، زماني به طور موفقيت آميز در سازمان اجرا مي گردد که از قبيل زمينه فرهنگي مناسب با اين نظام بستر سازي شده است. چرا که هدايت نمودن دانايي موجود سازمان يک امر مردمي است و به طور کامل مربوط به منابع انساني مي گردد (عباس زاده شهري ،رجبلو ،1388: 9-17).

بنابراين فرهنگ سازماني يک رابطه سازماني مثبتي با مديريت دانش دارد. تمام اين فرايند به فرهنگ سازماني بستگي دارد چرا که ارزشها و هنجار هاي رفتاري توسط اعضاي سازمان به عنوان يک فيلتر در معنا سازي و فرايندهاي ايجاد معنا به خدمت گرفته مي شود .( De Long, Fahey, 2000: 28)يک فرهنگ حامي مديريت دانش آن است که به دانش ارزش داده وتسهيم، خلق وکاربرد آن را تشويق کند (wong,2005: 67). چس در تحقيقي به اين نتيجه رسيد که بزرگترين مانع در خلق سازمانهاي دانش محور در فرهنگ سازماني نهفته است  chese,1997: 60)).جنس وآلفمن (2004)در مدلهاي موفقيت مديريت دانش به فرهنگ دانشي که از تبادل و بکارگيري دانش، حمايت مديران ارشد، شامل تخصيص منابع، رهبري وآموزش پشتيباني کند، اشاره کرده اند. اين نوع فرهنگ سازماني و آموزش و درگيري کارکنان (مشارکت در تصميم گيري، برنامه ريزي و ارزيابي، مسئوليت پذيري در تبادل و توزيع دانش)از عوامل حياتي در بروز کردن مديريت دانش است  Jennex& Olfman. 2004)). در زمينه پياده سازي مديريت دانش به دليل پايه اي بودن فرهنگ سازماني در مديريت دانش و نفش مديريت سازمان در اين فرهنگ سازماني حمايت بيشتري را از سوي مديران مي طلبد. مهمترين عوامل در پياده سازي موفق مديريت دانش عوامل فرهنگي مي باشند، اين عوامل که در ارتباط مستقيم با کارکنان مي باشند عبارتند از عواملي مانند ميزان علاقه مندي و ميزان درک کارکنان از مديريت دانش و فرايندهاي آن، ميزان همکاري و مشارکت در به اشتراک گذاشتن دانش، وجود اعتماد در به اشتراک گذاري دانش و به طور خلاصه وجود فرهنگ دانش مداري در سازمان (گلچين پور،1389: 37-45). براي ارزيابي عامل فرهنگ سازماني در استقرار موفق مديريت دانش در سازمان بايستي عناصر زير مورد توجه قرارگيرند:

  • وجود فرهنگي که جستجوي دانش و حل مسأله را ارزش محسوب مي نمايد
  • برخورداري از سطح بالايي از اعتماد در بين کارکنان به منظور تسهيم دانش
  • گسترش مشارکت در بين کارکنان
  • قبول تسهيم دانش از سوي کارکنان به عنوان يک نقطه قوت به جاي عدم تسهيم
  • سهيم شدن آشکار کارکنان از دانش همديگر