دانلود پایان نامه

و تعلیم دهید ، نفهمید و نادان نمیرید. به راستی که خداوند را برای نادانی نمی پذیرد. »
و هم چنین امام کاظم ( ع ) می فرمایند :
” اِنَّ الزرعُ یَنُبِتُ فی السَّهل و لا ینُبتُ فی الصَّفا فَکَذلک الحِکَمهُ تَعمُر فی قلبِ المُتَواضِعِ وَ لاَتَعمُرُ قلبِ المُتکّبَرِ الجَبّار ، لاِنَّ الله جَعَلَ التواضُعَ آله العقلِ و جَعَلَ التکُّبَر من آله الجَهلِ “
« زراعت در زمین همواره می روید ، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت ، در دل های متواضع جای می گیرد نه در دل های متکبر ، خداوند متعال ، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است. »
و هم چنین پیامبر اکرم ( ص ) در جای دیگر می فرمایند :
” ثلاثٌ من لم تکُن فیهَ فَلیسَ مِنّی و لا مِنَ اللهِ عَزَّوَجَّلَ. قیلَ ؛ یا رسول الله ، و ما هُنَّ ؟ قال : حِلمٌ یَرُدَّ بِهِ جَهَل الجاهِلِ و حُسنُ خُلقِ یعیشُ به فی النّاسِ و وَرَعٌ یحجُزُهُ عن مَعاصِی اللهِ عَزَّوَجلَّ. ”
« سه چیز است که هر کس نداشتم باشد نه از من است و نه از خدای عزوجل. عرض شد : ای رسول خدا ، آن ها کدام اند ؟ فرمودنند: بردباری که به وسیله آن جهالت نادان را دفع کند ، اخلاق خوب که با آن در میان مردم زندگی کند و پارسایی که او را از نافرمانی خدا باز دارد. »
شبهه ای در مورد جهل و پاسخ به آن
« خداوند در سوره نحل می فرماید : خداوند شما را از شکم های مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی دانستید. » و حال آن که در سوره اعراف جهل را بد دانسته و به پیغمبر دستور داده است که از جاهلین روی گرداند. اگر جهل بد است پس چرا خداوند انسان ها را جاهل به دنیا آورده است ؟ جواب :
جهل 2 قسم است.
یک ) جهل در مقابل علم : آنچه در آیه 78 سوره مبارکه نحل آمده است از این نوع جهل است یعنی شما را به دنیا آوردیم در حالی که جاهل بودید [ علم نداشتید ]. این نوع جهل ذاتاً بد نیست بلکه باقی ماندن بر آن بد است. لذا دیده می شود در روایات ما را به علم جوئی تشویق کرده و راه رسیدن به علم را به ما یاد داده و فرمودند : ” مفتاح العلم السوال ” یعنی کلید دست یابی به علم سوال کردن است.
و یا در سوره زمر خداوند در قالب سوال ، برتری عالم بر جاهل را این چنین مطرح می فرماید که : ” هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ”
دو ) جهل در مقابل عقل : آنچه که در آیه 199 سوره مبارکه اعراف آمده است از این نوع جهل است. جهل در مقابل عقل یعنی انسان به مقتضای آنچه که عقل درک کرده عمل نکند و یا به عبارت ساده تر انسان به آنچه که از حق درک کرده عمل نکند و روی گرداند.
خداوند در آیه 199 سوره مبارکه اعراف می فرماید : « ای پیغمبر از کسانی که حق را درک کردند اما حاضر به قبول آن نیستند ، روی گردان. »
روایتی هم در همین زمینه داریم که می فرماید : « ” صدیق کل امریء عقله و عدوه جهله ” یعنی دوست هر کسی عقل اوست و دشمنش جهل اوست. » مراد از این جهل ، جهل به مقابله عقل ، یعنی عمل نکردن به مقتضای عقل است.
3 – 2 – 2 – گفتار سوم – زمینه های جهل و نشانه های مربوط به آن
« زمینه های جهل »
عوامل مختلفی در زمینه جهل وجود دارد که در این جا به چند مورد اشاره می کنیم :
یک ) بادیه نشینی و دوری از فرهنگ اجتماعی
خداوند در قرآن کریم می فرماید : « بادیه نشینان عرب ، کفر و نفاقشان شدیدتر است و به ناآگاهی از حدود و احکامی که خدا به پیامبرش نازل کرده ، سزاوارترند و خداوند دانا و حکیم است. »
این آیه شامل پیام هایی است از قبیل :
الف ) بادیه نشینی موجب دوره ای از فرهنگ و آداب دینی و در نتیجه جهل و نادانی می شود.
ب ) محیط فرهنگی و اجتماعی انسان ، در بینش و آگاهی و هم چنین در عدم جهل و ناآگاهی او موثر است ، بنابراین محیط فرهنگی و اجتماعی نامناسب زمینه ای برای جهل است.
ج ) افراد ناآگاه و دور از فرهنگ ، گاهی آلت دست کافران و منافقان قرار می گیرند و از خود آن ها هم بی منطق تر می شوند.
د ) دانستن احکام دین لازم است وگرنه اعرابی و جاهلی هستیم.
ر ) شهر نشینان جاهل به حدود الهی ، به منزله اعراب و بادیه نشینان بلکه بدتر از آن ها هستند.
دو ) دل مردگی ، در سوره انعام آمده است.
« پاره ای از آن ها به «سخنان » تو ، گوش فرا می دهند ولی بر دل های آنان پرده افکندیم تا آن را نفهمند و در گوش آن ها ، سنگینی قرار دادیم ( و آن ها به قدری لجوجند ) که اگر تمام نشانه های حق را ببینند ، ایمان نمی آورند تا آن جا که وقتی به سراغ تو می آیند که با تو پرخاشگری کنند ، کافران می گویند : این ها فقط افسانه های پیشینیان است . »


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در این آیه اشاره به وضع روانی بعضی از مشرکان شده است که در برابر شنیدن حقائق کمترین انعطافی از خود نشان نمی دهند و در حقیقت تعصب های کورکورانه جاهلی و فرو رفتن در منافع مادی و پیروی از خوی و هوس ها ، آن چنان بر عقل و هوش آن ها چیره شده که گویا در زیر پرده ای از جهل و جهالت قرار گرفته اند.
سه ) شیطان : در آیه ای می خوانیم : « ای مردم ! از آنچه در زمین است ، حلال و پاکیزه بخورید ! و از گام های شیطان پیروری نکنید ! چه این که او ، دشمن آشکار شماست. او شما را فقط به بدی ها و کار زشت فرمان می دهد ( و نیز دستور می دهد ) آنچه را نمی دانید ، به خدا نسبت دهید. »
در این آیات ، ایه های پیروی از شیطان معرفی می شود ؛ یعنی سوء فحشاء و سخن بدون تعقل و علم
مراد از پیروی از خطوات شیطان این است که بنده خدا ، چیزی را تعبد کند و آن را عبادت و اطاعت خدا قرار دهد که خدای تعالی هیچ اجازه ای در خصوص آن نداده است ؛ چون خداوند هیچ مشی و روشی را منع نکرده است ، مگر آن روشی را که آدمی در رفتن بر طبق آن پای خود به جای پای شیطان بگذارد و راه رفتن خود را مطابق راه رفتن شیطان کند ، در این صورت است که روش او پیروی گام های شیطان می شود. از این جا این نکته بدست می آید که دعوت شیطان منحصر است در دعوت به عملی که یا سوء استفاده است یا فحشاء و یا گفتن سخن بدون تعقل و دلیل.
چهار ) تقلید کور کورانه از نیاکان
یکی دیگر از زمینه های جهل در میان امت ها ، تبعیت کورکورانه و غیر معقول از آباء و اجداد بوده است.
روشن است که تجارت گذشتگان و استفاده از دستاوردهای علمی و فرهنگی آن ها می تواند بسیار سازنده باشد و فرد و جامعه را در مسیر تکاملی او یاری کند.
هم چنین توجه و شکل پذیری اخلاق پسندیده و صفات نیکوی امت های گذشته نیز می تواند نقش به سزایی در جامعه داشته باشد و به عنوان ابزاری کارآمد در رشد و تعالی مورد استفاده قرار گیرد.
اما سخن در مورد تبعیت کورکورانه و بی چون و چرا و بدون فکر و اندیشه درباره اخلاق ، رفتار ، اعتقادات و سیره عملی گذشتگان و پدران می باشد به چیزی که باعث بروز جهل می شود و باعث بروز و به وجود آمدن زمینه های جهالت می شود ،چیزی که در دین مبین اسلام و حتی نزد هر انسان با معرفت و اندیشمندی امری مذموم و منفور است.
قرآن کریم در بیان این واقعیت تلخ که هنگامی که پیامبران الهی به سوی اقوام مختلف مبعوث می شدند و آن ها را به دین حق دعوت می کردنند ، مردم نمی پذیرفتند ، می فرماید :
« فقال الَمَلوُ الّذین کفروا مِن قومِهِ ما هذا اِلاّ بشرٌ مثلکم یرید ان یَتَفَضَّلُ علیکم ولو شاءَ اللهُ لَا نَزل ملائکه ما سَمعنِا بهذا فی آبائنا الاوّلین ».
« جمعیت اشرافی ( و مغرور ) از قوم نوح که کافر شده بودند گفتند این مرد بشری است هم چون شما که می خواهد به شما برتری جوید. اگر خدای خواست پیامبری بفرستد ، فرشتگان نازل می کرد ، ما چنین چیزی هرگز در نیاکان خود شنیده ایم. »
و در جای دیگر می فرماید : « قالوا یا شعیبُ اَصلواتُکَ تَامرُکَ ان نَترکَ ما یَعبُدُ آباونا اوان نَفعَلَ فی اَموالِنا ما نشاوا اِنَّکَ لَاَنتَ الحَلیمُ الرَّشید ».
« گفتند آیا شعیب ایا نمازت تو را دستور می دهد که ما آنچه را پدرانمان می پرستیدند ترک گوییم ؟ و آنچه را می خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟ تو مرد بردبار و رشیدی هستی. »
در قرآن کریم ایاتی که در این مورد وجود دارد به ده ها آیه می رسد که همگی بیانگر تبعیت و حتی تعبد کورکورانه امت ها نسبت به عقائد و اخلاق و روش نیاکان خود است.
نکته تعجب انگیز این است که میان امت « نوح (ع ) » و « شعیب ( ع ) » و « صالح ( ع ) » و « موسی ( ع ) » و حضرت خاتم انبیاء « محمد مصطفی ( ص ) » چقدر فاصله زمانی وجود داشته است اما متأسفانه جواب مشرکان باز هم همان معنا و مفهوم و همان جمله است.
این نشان دهنده این است که گذشت زمان و طی شدن قرون متمادی هنوز نتوانسته بود ریشه های جهل و نادانی را بسوزاند.

خلاصه این که زمینه های جهل متعدد و گوناگون اند که در این گفتار فقط چند عامل و زمینه را به بحث گذاشتیم.
البته زمینه های متعدد دیگری را نیز می توان برای ریشه یابی جهل ذکر کرد ، از جمله کمی سواد و دانش و معلومات و یا لجاجت بی حد و حصر نوع بشر و هم چنین روحیه گناه و نافرمانی ، که همگی می توانند به گونه ای در ایجاد و یا در دامن زدن و ثبات بیش تر جهل در جامعه نقش داشته باشند.
البته تحقیق و تفحص بیش تر می توان به تعداد این عوامل افزود که به جهت پرداخت به مباحث بعدی به همین مقدار بسنده می کنیم.
« نشانه های مربوط به جهل »
خردمندی و بی خردی نشانه هایی دارد که بیش تر در حوزه عمل خود را نشان می دهد ، با نگاهی گذرا به احادیث و ایات می توان به این نشانه ها پی برد. مثلاً در وصیتی که امام موسی بن جعفر به هشام فرموده است ، یک ) « تکبر آلت دست جهل قلمداد شده است. »
و در جایی دیگر نیز دو ) « تجسس کردن در اموری که به فرد مربوط نیست » به عنوان یکی دیگر از نشانه های جهل معرفی شده است.
از نظر آیات قرآن می توان به
یک ) « استغناجویی » اشاره کرد یعنی این که فرد به علم و قدرت خویش چنان دل بسته باشد که گویی هرگز این علم ایشان به جهل و قدرت به ضعف و ثروت به فقر تبدیل نمی شود.
دو ) « احساس امنیت دروغین » : این افراد به جای این که قدرت خداوند را پناهگاه خود قرار دهند ، به شیاطین و استکبار جهانی رو می آورند و در سایه آنان احساس امنیت می کنند.
سه ) « مجادله و جدال های بی منطق و غیر عقلائی و هم چنین یاوه گویی »
در آیات قرآن و روایات نشانه های دیگری نیز برای بی خردی بیان شده است بنابراین با نگاهی به رفتارهای انسان می توان دریافت که در چه سطحی از خرد و خردوزی هستند و می توان به آن ها تکیه و اعتماد کرد و با آنان مشورت نمود.
4 – 2 – 2 – گفتار چهارم – خصوصیات جاهدان
جهل یک بیماری است و شخص جاهل در واقع به عنوان یک فردی که از هر سو امراض بر جسم و روح او وارد شده است ، نیازمند مداوا است.
به طور طبیعی ، همان قدر که شناسایی عوامل جهل می تواند ما را در درمان این سرطان کشنده یاری دهد ، شناخت ویژگی های جاهلان نیز می تواند در این عرصه ، بسیار گره گشا باشد.
جاهلان خصوصیاتی دارند که در اثر شدت و ضعف جهل آن ها ، این خصوصیات نیز متفاوت می شود.
در این گفتار به شکل خلاصه و مطلوب به بیان این خصوصیات می پردازیم و تلاش داریم که از فرهنگ قرآن و سنت نهایت بهره راببریم.
« و اینک خصوصیات جاهلان : »
اولین خصصیتی که این گروه دارند و در زندگی آن ها به شکل محسوسی نمودار دارد این است که اهل معصیت و نافرمانی اند.
قرآن کریم در ذیل آیه 33 سوره مبارکه یوسف در جریان داستان عبرت انگیز و اموزنده حضرت یوسف ( ع ) و همسر عزیز مصر به این مطلب می پردازد :
هنگامی که حضرت یوسف ( ع ) درخواست گناه از سوی همسر عزیز مصر را نپذیرفت ، چاره ای نداشت جز آن که به زندان برود ، لذا به خدای عالمیان عرض کرد :
« قال رب السجن احب الیّ مما یدعوننی الیه و الا تصرف عنی کیدهن اهب الیهن وا کن من الجا هلین ».
« یوسف گفت : پروردگارا ! زندان نزد من محبوب تر است از آنچه این ها مرا به سوی آن می خوانند و اگر مکر و نیرنگ آن ها را از من بازنگردانی قلب من به آن ها متمایل می گردد و از جاهلان خواهم بود. »
مشاهده می شود که حضرت یوسف ( ع ) به خدای عالمیان عرضه می دارد که اگر مکر و نیرنگ این انسان های گناه کار و نافرمان شامل حال من شود و تو مرا از آن ها نرهانی ، من نیز از جاهلان خواهم شد و اگر لطف تو نباشد ، من نیز گرفتار گناه و عصیان خواهم شد. روشن است انسان هایی که در مسیر ضلالت قدم برمی دارند و مشعل هدایت معرفت را در دست ندارند گرفتار جهل می شوند و در اثر ظلمت جهل نیز گرفتار معاصی می گردد.
سخنی از آخرین رسول الهی حضرت محمد ( ص ) که می فرماید :
« ان العاقل من اطاع الله و ان کان ذمیم المنظر حقیر الحظر و ان الجاهل من عصی الله و ان کان جمیل المنظر عظیم الخطر »
« عاقل کسی است که خدا را اطاعت می کند اگرچه بد چهره باشد و دارای منزلتی در جامعه نباشد و جاهل کسی ایت که خدا را عصیان می کند اگرچه خوش صورت باشد و دارای منزلت و بزرگی »
دو ) دوری از قرآن
مولای متقیان علی ( ع ) در نهج البلاغه از مردم جاهل به خدا شکایت می کند و می فرماید :
« الی الله اشکو من معشر یعیشون جهالا و یموتون ضلالا. لیس فهیم سلعه ابور من الکتاب اذا تلی حق تلاوته ولا سلعه انفق بیعا … و لا اغنی ثمنا من الکتاب اذا حرف عن مواضعه »
به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند ، در میان آن ها کالایی خوارتر از قرآن نیست موقعی که آن را آن گونه که باید بخوانند و متاعی سودآور تر و گران بهاتر از قرآن نیست زمانی که آن ها را تحریف کنند.

زندگی در میان افرادی چنین نادان چقدر سخت و جانکاه است.
انسان های جاهل و سنگ دلی که حتی نور حیات بخش قرآن نیز در دل آن ها نمی تواند پرتو افشانی کند. در گمراهی خود دست و پا می زنند و هر روز که می گذرد به درجه جهالت و در نتیجه ضلالت آن ها افزوده می شود.
سه ) انجام کارهای غیر عاقلانه
خصوصیت بارزی که در این گونه افراد می توان نام برد این است که افعال آن ها به هیچ وجه از روی عقل و تفکر نیست. آن ها به خاطر جهلشان توان خوبی برای تفکر ندارند.
درخت معرفت در زمینی می روید که شوره زار نباشد. جاهل در فضای متعفن جهل ، شب و روز خود را می گذراند و توان رشد و تعالی ندارد.
لذا کارهایی که انجام می دهند فاقد اندیشه صحیح است. به اطراف و جوانب کار توجهی ندارند و نمی تواند عواقب امر را بسنجد.
قرآن کریم در قضیه حضرت یوسف ( ع ) و برادرانش به این مطلب اشاره دارد.
« قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذا أنتم جاهلون »
گفت : آیا دانستید با یوسف و برادراتش چه کردید آن گاه که جاهل بودید ؟
تفسیر نمونه ذیل این آیه چند نکته را بیان می کند از جمله
اولاً یوسف ( ع ) بزرگواری کرده و گناه آن ها را سربسته بیان می کند و می گوید : ما فعلتم ( آنچه انجام دادید ).
ثانیاً » راه عذرخواهی را به آن ها نشان می دهد که این اعمال شما به خاطر جهل بوده و دوران جهل گذشته و اکنون عاقل شده اید. از طرفی حسادت و کینه توزی برادران نسبت به یوسف ( ع ) و از طرف دیگر جهالت آنان دست به دست هم داد تا دست تقدیر این گونه ورق بخورد و یوسف با چنین حوادثی رو به رو بشود. برادران در آن لحظه نفهمیدند چه می کنند و به عواقب کار اصلاً توجهی نمی کردنند. در آن حال چیزی که در میان نبود فکر و اندیشه بود.
چهار ) تمسخر کردن
انسان های بی منطق و تهی هرگاه در برابر انسان های صاحب فکر و استدلال قرار می گیرند ، احساس حقارت می کنند و در مواجهه با آن ها سعی می کنند کمبود خود را به وسیله مسخره کردن ، جبران کنند.
« و اذ قال موسی لقومه ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره قالوا اتتخذنا هزرا قال اعوذ بالله لن اکون من الجاهلین »
« هنگامی که موسی به قوم خود گفت : خداوند به شما


پاسخی بگذارید