– انواع تصمیم ها

2-1-5-1- تصمیمات فردی، گروهی و تصمیمات سازمانی

چستر بارنارد تصمیمات را به دو گره سازمانی و فردی طبقه بندی کرده است:

    تصمیمات سازمانی: تصمیمات سازمانی، تصمیماتی هستند که مدیران برحسب وظایف سازمانی، ظرفيت ها و استعدادهای رسمی خود اتخاذ می کنند. مدیران اغلب این نوع تصمیمات را به زیردستان تفویض می کنند تا ضمن انجام کارها، مشارکت پذیری آنان افزایش یابد. تصمیمات سازمانی مدیران مربوط به موقعیت و وظایف سازمان و متناسب با فعالیت های جاری و آتی است. مدیر به عنوان یک عضو سازمان که حیات سازمان با حیات وی گره خورده است تصمیمات مزبور را اتخاذ می کند.

    تصمیمات فردی: مدیر به عنوان یک شخص، نه بعنوان یک فرد سازمانی به اتخاذ این نوع تصمیمات      می پردازد. این تصمیمات را نه می توان تفویض کرد و نه باید تحت تأثیر مدیران سطوح بالاتر و دیگر اشخاص ذی نفوذ در سازمان قرارداد. عموماً در بسیاری از موارد تفکیک شخصی از تصمیمات سازمانی مشکل است زیرا با این نوع تصمیمات عموماً تداخل پیدا می کنند. تصمیمات مزبور نه برمصالح سازمان بلکه برمنافع فردی متکی هستند. مدیران نباید خصوصیات فردی و سلیقه های شخصی را وارد مسائل کنند. هدایت فعالیت ها براساس رفتارهای شخصی، موجب انحراف برنامه ها از هدف های سازمانی می شوند.

تصمیمات سازمانی: تجربه نشان داده است که در کنار تصمیمات فردی و سازمانی، تصمیمات نوع سومی که گروهی نامیده می شود وجود دارد. این نوع تصمیمات به سادگي از سوی گروه های رسمی و غیر رسمی سازمان ها اتخاذ می شوند و به اجرا در می آیند. اعضای سازمان ها عموماً در چارچوب  تشکل های کارشناسی و افراد حرفه ای به بررسی و تحلیل گیری درباره مسایل سازمان می پردازد                 (حمیدی­زاده،1377،47).

 

 2-1-5-2- ایگور انسف:

در مقاله ای درباره تئوری «استراتژی موسسه» معتقد است که مدیریت با سه نوع تصمیم اصلی موجه است:استراتژیک، عملیاتی و اداری این طبقه بندی برای تفکیک انواع تصمیم سودمند است (جی.ای.کل،1374،182-181).

1- تصمیم های استراتژیک: این نوع تصمیم ها بلند مدت هستند و رابطه سازمان را با محیط آن به طور مشخص برحسب محصول و بازار تعیین می کنند. این تصمیم ها هدف ها و مقاصد اصلی سازمان را تدوین می کنند و بیانیه عمده خط مشی را در بر می گیرند. این تصمیم ها تکراری و روزمره نیستند. آنها معمولاً پیچیده هستند، یعنی تعداد بسیاری از متغیرها را باید پیش از انتخاب نهایی مورد توجه قرار داد.

2- تصمیم های عملیاتی: این تصمیم ها کوتاه مدت هستند و موضوعاتی چون مقدار تولید، جهت گذاری و میزان موجود انبار را حل و فصل می کند. در اینجا متغیرهای کمتری در فرآیند تصمیم گیری دخالت دارند و تصمیم های تکراری و روزمره است. تصمیم های عملیاتی معمولاً براساس تصمیم ها برتری داده         می شوند، زیرا با حجم بزرگ سر و کار دارند و نتیجه آن در کوتاه مدت به نمایش در می آید.

3- تصمیم های اداری: علت این تصمیم ها، تناقض های موجود بین مسائل استراتژیک و عملیاتی است و تحت تأثیر آنها قرار می گیرند. آنها ضرورتاً به ایجاد ساختار سازمان، یعنی تعیین خطوط اختیار و ارتباطات می پردازند. کاربرد «اداری» دراین معنا محدودتر از معنای رایج آن است.

 

2-1-5-3- تصمیمات معمول و غیرمعمول

تصمیمات سازمانی را می توان به دو دسته طبقه بندی کرد: معمول (با برنامه ) و غیر معمول (بی برنامه ).

تصمیمات معمول: مطابق با عادات، قواعد با رویه های معینی اتخاذ می شوند و تصمیماتی است مبتنی برخط مشی ها، رویه ها و مقررات که برای تسهیل کار سازمان پیشاپیش وضع می شوند و استفاده از آنها ضمن تسهیل جریان امور، موجب می شود که مدیران و کارکنان سازمان به جای پرداختن به مسائل تکراری وعادی، وقت و انرژی خود را به فعالیت های دیگر یا حل مسائل جدید اختصاص دهند.

رهنمودهای مهم در اتخاذ تصمیمات معمول سازمانی عبارتند از: هدف ها، استانداردها، رویه ها، روش ها و  مقرارت و خط مشی ها.

    تصمیمات غیرمعمول: برعکس، تصمیماتی است که با مشکلات و مسائل غیر عادی و جدید سروکار دارد. ملاک غیرمعمول بودن تصمیمات سازمانی، عدم تکرار آنها، جدید بودن و فقدان رویه های معین برای اتخاذ آنها است. بسیاری از مشکلات مدیران بالای سازمان ها مستلزم تصمیمات غیر معمول است             (علاقه بند،1374،32-28).

 

2-1-5-4- تصمیمات برنامه ریزی نشده و برنامه ریزی نشده

مدیران مشکلاتشان را با اتخاذ انواع تصمیمات روزانه خود حل می کنند. بعضی از تصمیمات  برنامه ریزی شده هستند که راه حل آنها با توجه به تجربیات گذشته در دسترس می باشند که این نوع راه حل هایی  آشنا، معلوم و روشن در رابطه با اطلاعات مورد نیاز است. این تصمیمات بهترین پاسخگوی مشکلاتی هستند که دارای موضوعات معمول هستند. اگر چه شاید برخی از آنها قابل پیش بینی نباشد ولی در نهایت پیش بینی و حل می شوند این بدین معناست که تصمیمات قابل طراحی و یا برنامه ریزی می باشند. در مدیریت منابع انسانی به عنوان مثال، مشکلات به هنگام اتخاذ تصمیم برای افزایش پرداختی ها و برای  ترقی و پیشرفت، درخواستهای مرخصی، اسناد مربوط به اتحادیه و چیز های مشابه به  آن، بسیار معمول و عادی اند. با دانستن این موضوع مدیران برای چگونگی تصمیم گیری در رابطه با این چنین موضوعات و به هنگام مواجه بودن با آن، طرح های از پیش تعیین شده ای را دارند.

مدیران همچنین بایستی آمادگی روبرویی با موقعیت های جدید و غیر مترقبه ای را که سبب ایجاد مشکلاتی بدون ساختار و بی اساس که پر از ابهامات و دارای نقص هستند را نیز داشته باشند. این مشکلات به طور معمول غیر قابل پیشی بینی بوده و به هنگام وقوع شان مورد شناسایی قرار می گیرند. مسائل بدون ساختار نیازمند تصمیمات بدون برنامه ریزی هستند که به طور ویژه موجب پیشرفت راه حل هایی در مقابله با موقعیت های خاص می شوند. بسیاری از مشکلات که مدیران رده بالا با آنها مواجه هستند از این نوع مي باشند. مشکلاتی که اغلب شامل برگزیدن استراتژی ها و موضوعاتی که دارای موقعیتهای ابهام آمیز و نامعلوم می شوند. یک نوع از تصمیمات برنامه ریزی نشده که به نام بحران مشهور هستند که شامل وقوع مشکلات غیر مترفبه مي باشد که اگر به سرعت و در زمان مناسب حل نشوند منجر به نتایج خوبی        نمی شوند ( شرمرهون[1]، 2002، 73 ).

 

2-1-5-5- تصمیمات حل مسأله و تصمیمات شناسایی فرصت ها

– تصمیمات حل مسأله

از این نوع تصمیمات جهت اتخاذ تصمیم برای کل مسائل فعلی و پیش بینی شده سازمان استفاده به عمل می آید. بسیاری از مدیران علاقمند به اتخاذ تصمیمات حل مسأله در حوزه تصمیمات  عقلایی هستند. تصمیمات مدیریت، حوزه عقلانیت معینی دارد. مطابق این مفهوم، عقلانیت تصمیم مدیران به عوامل زیر بستگی دارد. این عوامل را عوامل محدود کننده تعیین می کنند زیرا اعتقاد صاحب نظران بر این است که مدیران غالباً حل مسأله را از طریق عقلانیت انجام می دهند:

  • تلاش برای تغییر هدف ها و استمرار این تحولات.
  • وجود ابهام در تبیين مسائل و ابعاد آن.
  • محدود بودن منابع برای گردآوری داده ها و تنظیم راه حل های جانشین.
  • وجود ضعف و محدود بودن حافظه، استدلال و تحلیل واقعیات از سوی اشخاص.
  • ضعف در پیش بینی نتایج فعالیت ها و ناکافی بودن دانش درباره وقوع آنها.

مدیران به جای دستیابی به بهترین راه ها برای حل مسأله درصدد یافتن راه حل های رضایت بخش هستند. به عبارت دیگر، تلاش می کنند به تعدادی از هدف های فراگیر سازمانی به طور رضایت بخشی دست یابند تا اینکه سود یا دیگر هدف های بخشی و جزئی سازمان را به حداکثر برسانند. از آنجایی که عوامل فیزیکی، اقتصادی، اجتماعی و روانشناسی برای فعالیت ها محدودیت به وجود می آورند، لذا مدیران باید در این چارچوب فعالیت کنند.

– تصمیمات شناسایی فرصت ها

از آنجا که سازمان ها با شناخت فرصت ها و بهره برداری مناسب و کار آمد از آنها می توانند علاوه بر توسعه سازمان، بقا و دوام بلند مدت آن را نیز تضمین کنند لذا شناسایی هر فرصت، فعالیتی مناسب تلقی می شود که استعداد رشد، افزایش منابع و ارتقاء کارایی سایر هدف های سازمان را در بر دارد. این تصمیمات تحت تأثیر چند عامل قرار دارند که از جمله انگیزه پذیرش مخاطره و توانایی شناخت فرصت ها و قدرت بهره برداری صحیح از آنها را می توان نام برد. زمانی که سازمان ها دچار عملکرد ضعیف می شوند در واقع خود را در معرض خطر قرار می دهند که ریشه آن در واقع در تصمیمات مدیریت نهفته است. در حالی که عملکرد مناسب مدیریت و سازمان ها موجب می شود که سازمان کمتر در معرض خطر قرار بگیرد. بنابراین، عملکرد سازمان ها برتعداد فرصت ها تأثیر می گذارد که مدیران به اتخاذ تصمیمات مربوط به آنها برای اجرا از سوی سازمان می پردازد (حمیدی زاده ،1377،49).

 

2-1-5-6- تصمیمات پایا و ناپایا

تمامی تصمیمات ممکن است بر اثر شرایط دچار تغییر لحظه ای یا کوتاه مدت شوند. نوساناتی که در این تصمیمات پیش از اجرا و حتی حين اجرا پیش می آید عاملی برای بی ثباتی آنها است. از این رو نوعی دیگر از طبقه بندی تصمیمات با عنوان تصمیمات پایا و ناپایا مطرح می شود. اساساً زمانی که هر یک از تصمیمات ذکر شده شرایط زیر را دارا باشند یا بتوانند این شرایط را به وجود آورند پایا تلقی می شوند. در غیر این صورت ناپایا هستند. اما، سازمان ها نمی توانند هدایت و توسعه فعالیت ها، بهره وری از  منابع، حفظ و نگهداری و پرورش نیروی انسانی را با تصمیمات ناپایا پیش ببرند.

1) پذیرش اعضا

2) روان کردن کارها

3) کاستن از هزینه ها

4) افزایش منابع و فواید

5) نزدیک شدن به هدفها

6) انطباق با شرایط

7) به کارگیری تجارب

8) آرامش بخشیدن به محیط

تصمیمات ناپایا ضمن ایجاد تشتت، موجب بی ثباتی در سیاست ها، برنامه ها، خط مشی ها، رویه ها و حتی وظایف سازمانی می شوند. این تصیمیمات به تدریج اعتماد به نفس مدیران را از بین می برند وآنها را دچار تنزل رأی، قضاوت و حتی تشخیص می کنند. بنابراین، مدیران باید تلاش کنند با مطالعه لازم، ژرف اندیشی و آینده نگری و عاقبت بینی، مبادرت به اتخاذ تصمیم کنند (حمیدی زاده،1377،51).

[1] shomerhon