اثرات منفی تبعیض و عدم رعایت عدالت در سازمان

احساس بی عدالتی در سازمان و شغل، همانند سمّی در سازمان عمل می کند و جو سازمان را مسموم می کند. وقتی افراد سیستم را عادلانه نمی بینند به کاهش انرژی و بطالت و وقت گذرانی روی می آورند تا احساس عدالت به آنها دست دهد. یکی از پیامدهای استقرار عدالت سازمانی، افزایش بهره وری فردی و عملکرد شغلی است. تحقیقات نشان می دهد که وقتی مدیران با کارکنان به طور عادلانه رفتار می کنند، روابط مثبت و غنی بین آنها شکل می گیرد. این رابطه مثبت و سازنده موجب انگیزش شده و عملکرد شغلی را افزایش می دهد (صادقی، 1389، ص.50).

سازمان هاي امروزي در واقع مينياتوري از جامعه بوده و تحقق عدالت در آنها به منزله تحقق عدالت در سطح جامعه است. به همين دليل امروزه عدالت سازماني به مانند ساير متغيرهاي مهم در رفتار سازماني از جمله تعهد سازماني و رضايت شغلي جايگاه خاصي را در متون مديريت پيدا كرده است. تحقيقات و مطالعات در اين حوزه آهنگ رو به رشدي را نشان مي دهد و حاصل اين تحقيقات دستاوردهاي جديد در اين حوزه بوده است. با اين توصيف مديران در سازمان هاي امروزي نمي توانند نسبت به اين موضع بي تفاوت باشند چرا كه عدالت به مانند ساير نيازهاي انساني به عنوان يك نياز مطرح بوده و خواهد بود. چنان چه مديران سازمان ها به دنبال پيشرفت و بهبود در سازمان هستند، بايد قادر باشند درك وجود عدالت در سازمان خود را در كاركنان به وجود آورند. بدون ايجاد زمينه هاي مناسب براي ادراك عدالت و انصاف، سازمان ها مشكلات زيادي در انگيزش و هدايت كاركنان خواهند داشت. (فانی و همکاران، 1392، ص. 5).

در راستاي نيل به اهداف هر سازمان، بايد شرايطي فراهم شود تا كاركنان سازمان در محيط هاي جذاب و با خشنودي و رضايت كامل وظايف محوله را انجام دهند تا كارايي و اثربخشي لازم را در اجراي اين امر خطير داشته باشند. از پيامدهاي نارضايتي شغلي مي توان به مواردي همچون كم كاري، غيبت، پرخاشگري، بيماري و ترك شغل اشاره كرد. كاركنان به طور معمول براي ابراز نارضايتي خود از شرايط كاري، به اقداماتي همچون ترك سازمان، اعتراض، عدم وفاداري و اقدامات منفي دست مي زنند (Robbins & Judge, 2012: p29).

ارگان (1988) بیان می دارد که کارمندان نسبت به بی عدالتی سازمانی، با کاهش رفتارهای شهروندی سازمانی پاسخ می دهند. به این ترتیب کاهش این رفتارها می تواند پاسخی به بی عدالتی تلقی شود. مطالعات نشان می دهد که بی عدالتی سازمانی موجب کاهش شدید رفتارهای نوع دوستی، وظیفه شناسی و رفتارهای کمک کننده می شود و هویت انسانی را از بین می برد (صادقی، 1389، ص.50).

بارون و گرینبرگ (2000) معتقدند هنگامی که افراد احساس می کنند که در سازمان با آنها یه صورت غیر منصفانه رقتار می شود، رفتارهای پرخاشگری، رفتارهایی که از طریق آن افراد به دیگر همکاران خود صدمه می زنند را نشان می دهند. بنابراین ادراک عدالت در سازمان می تواند به عنوان یکی از فاکتورهای اساسی در بروز رفتارهای پرخاشگرایانه باشد.

کوهن کرش و اسپکتر (2001) معتقدند هنگامی که فرد در توزیع پیامدها در سازمان احساس بی عدالتی نماید به طور منفی نسبت به ان پیامد خاص واکنش نشان داده و هنگامی که بی عدالتی در رویه ها باشد که به موجب آن پیامدها تخصیص یافته اند، عکس العمل منفی فرد متوجه کل سازمان خواهد شد. مشاهده رفتارهای ناعادلانه از سوی سرپرست یا سایر افراد صاحب اختیار و قدرت در سازمان باعث می شود تا فرد به طور منفی نسبت به سرپرست و یا مسئول خاص که شاهد رفتار ناعادلانه او بوده است عکس العمل نشان داده و به طرق مختلف نارضایتی خود را از او نشان داده، تعهد کمتر و همچنین نگرش منفی نسبت به وی پیدا می کند. بنابراین زمانی که کارکنان با بی عدالتی در سازمان مواجه می شوند در صدد انتقام جویی و مقابله به مثل بر می آیند. هنگامی که سرپرستان و مدیران حساسیت و نگرانی کافی را نسبت به کارکنانشان نشان دهند و با آنها با بزرگ منشی و احترام برخورد نمایند کارکنان راغب مـی گردند تا با نقض های سازمان از عدالت مدارا نمایند و در غیر این صورت به گرایش های انتقام جویانه و قصاصی   سوق پیدا خواهد نمود( طالب زاده، 1390، ص.111).

 

براون(1999) می گوید: عدالت سازمانی موجب می شود که کارکنان رفتارهای مناسب و مودبانه با مشتریان داشته و با احترام به خواسته های آنان پاسخ می دهند. وقتی مشتریان این نوع برخوردها را می بینند، وفاداریشان قوی تر می شود. در این حالت تصویر و وجهه مناسبی از سازمان در بین مشتریان شکل می گیرد. در نقطه مقابل بی عدالتی موجب ناراحتی و عصبانیت کارکنان شده و به خواسته های مشتریان پاسخ کامل داده نمی شود، بنابراین موجب از دست دادن مشتری می گردد. همچنین بی عدالتی موجب ترک خدمت کارکنان بویژه افراد توانمند می شود که اثرات مخربی روی بقیه افراد دارد و دچار بی انگیزگی و دلسردی آنان می شوند(صادقی، 1389، ص.50).

در نهايت بايد گفت كه بي عدالتي در سازمان، سلامت رواني كاركنان و كرامت انساني را خدشه دار كرده ،باعث كاهش وفاداري و در نهايت تهديدي بر كل سازمان مي شود  (فانی و همکاران، 1392، ص. 5).